«دنبالهروِ هرکسی نباش، ولی از هرکسی توانستی یاد بگیر!» آدرس سایت: dastandaz.com | ویراستی: Dast_andaz@ | ایمیل: mohsenijalal@yahoo.com
خارخار (دو)
روشهای افزایش سایز!

هر کسی در زندگیاش حداقل یکبار به افزایش سایز چیزی اندیشیده است. این چیز میتواند از افزایش سایز اعضای بدنش گرفته تا افزایش سایز خانه، ماشین، ملک و املاک و حساب بانکیاش متغیر باشد. امّا کمتر کسی در پی یافتن روشهایی برای افزایش سایز روحش است. چرا؟ چون روحمان را نه خودمان و نه دیگران نمیتوانند ببینند و ما ساکنانِ حرم ستر و عفاف و ملکوت، عادت داریم حواسمان به چیزی که در معرض چشمهایمان نیست، نباشد. بگذریم که گاهی حواسمان به چیزهایی که در معرض دیدمان هستند هم نیست!
حال آنکه وقتی روحمان بزرگ شود سایر چیزها با تمام بزرگی سایزشان در نظرمان، خُرد و حقیر خواهد آمد و جالبتر آن که هر چیزی که سایزش را بزرگ کنی، بعد از مرگ تو، یا از بین میرود و یا با تقسیم کردن بین دیگران کوچک و کوچکتر میشود ولی حکایت روح که دفنشدنی و قابل تقسیم نیست، چیز دیگری است.
حکایت روحی که از یک سو در لابلای چرخ دندههای آهنیِ خُشک و زنگاربستهی دنیای واقعی و از سویی دیگر در لابلای چرخ دندههای پلاستیکیِ غیرقابل اعتبار و روغنکاری شده با روغنهای لایک و فالوی دنیای مجازی، گیر افتاده، حکایت همان آهویی است که به قول مولانا در طویلهی خرها اسیر گشته بود!
باشد که آهوی روحم هر چه زودتر از طویلهی دنیا رهایی یابد. روحی که از بابت خُردیاش بس خجل و شرمگین هستم و روشی برای افزایش سایزش نمییابم!
خارخار قبلیم:
مطلب قبلیم: (تا این امتحانش کُن را حداقل بیست نفر امتحان نکنند، از امتحانش کُن (دو) خبری نیست!)
حُسن ختام:
مطلبی دیگر از این انتشارات
خارخار (سه)
مطلبی دیگر از این انتشارات
خارخار! (یک)
مطلبی دیگر از این انتشارات
خارخار (چهار)
آقا راحشو پیدا کردی به ماهم بگو ولی اگه قرار مثل روغن بنفشه و اینها باشه نگی بهتر
هیچ راهی برای افزایش سایزش نمیابم
مگه میشه؟
مگه شما با عشق نمی نویسید؟
خب نوشتن با عشق به افزایش سایز روح شما کمک میکنه دیگه
هر کاری رو با عشق انجام دادن سایز روح رو بزرگ میکنه
روحتون عالمگیر?
امیدوارم حالتون خوب باشه.
یه داستانی بود من چند سال پیش خوندم. دقیق یادم نیست ولی مضمونش این بود:
یه پسری سودای پهلوانی داشت. رفت پیش یه استاد و گفت چطور پهلوان شهر بشم. استاد گفت باید توی تیراندازی و کشتی قوی بشی. بهش یه سری تمرین سخت داد. تمرین اول این بود که باید یک ماه جلوی یه تیکه سنگ مینشست و بدون پلک زدن بهش نگاهش میکرد و فکر میکرد یه کوهه. تمرین دوم هم این بود که باید یک ماه جلوی یه کوه مینشست و فکر میکرد یه سنگریزس.
روز مبارزه پهلوانی شد.
وقت تیراندازی پسر سیبل رو اندازه یه کوه دید و راحت تیر رو زد وسطش.
برای اینکه پهلوان بشه باید کشتی رو هم میبرد.
موقع کشتی همه رو شکست داد و توی مسابقه آخر با یه مرد خیلی قویهیکل رقیب شد.
توی میدون مبارزه پسر، مرد رو اندازه یه موجود بندانگشتی دید و گفت من با این موجود ضعیف حتی حاضر نیستم کشتی بگیرم. این پهلوانی چه ارزشی داره؟! و میدان مسابقه رو ترک کرد.
فکر میکنم کوچیک دیدن مسائل بزرگ فقط از یه روح بزرگشده بر میاد.
ممنون بابت مطلب خوبتون
خیلی موشکافانه و تلنگرآمیز بود.
هر چه به «او» نزدیکتر شویم روحمان بزرگتر میشود.
سایز روحتان بلند باد!
ممنون از شما که در صفحهتون به افزایش سایز روح مخاطب کمک میکنید.
سالم و سربلند و عزیز باشید.