خاموشیِ ویرانهها زیباست ..
یک تکه دلهره ..
تو مرا نمیشناسی .. هرگز هم نشناختی!
مقصر امّا تو نیستی .. میدانی؟!
من همانم که همیشه برای همه بیگانه بودم ..
به گمانت هرگز آیا جز یک دیوانه بودم؟! ..
_بگذار بگویمت بی هیچ تردید؛
در پس این پوستهی سرسخت و سردم ..
من پر از ترسم! ..
تکهای از دلهرهام ..
ترانهام ؛ صدایِ سکوت واژههای افسردهام ..
پرندهام ؛ پر زده از شعرهای ترک خوردهام ..
زندهام اما آوازهخوان دلهایِ مردهام !
شعلهای سرکش ؛ جان گرفته از خاکسترهایِ به جا ماندهام ..
جوانهام که در حسرتِ نوازش آفتاب پژمردهام ! ..
پنجرهام ؛ جمعِ شیشههایِ شکستهام :) ..
دریا ؛ در نبودِ تکیهی ساحل اما آواره ماندهام،
دیوانهام ؛ حاصلِ جمع و تفریقِ افکار پراکندهام!
نامهام ؛ خط خطیهای سردرگمِ یک جوهر خشکیدهام! ..
پروانهام که به دور بالهای خویش تار تنیدهام .. !

..



پ.ن: الو ؟ کسی هست؟! چقدر دنیا ساکته :))
پ.ن۲: من همیشه اینجوریم که دقیقا زمانی که سرم خیلی شلوغ میشه و کلی کار ریخته سرم فاز بی حوصلگی و بیکاری میگیرم! نمد چ حکمتیه!
مطلبی دیگر از این انتشارات
چه خوب شد که در ۲۰ سالگی نمیدانستم!
مطلبی دیگر از این انتشارات
رمانم:شیرینومتیو✨💙
مطلبی دیگر از این انتشارات
"" تناقض جنگ و صلح ""