ویرگول
ورودثبت نام
Negin Mousavi
Negin Mousaviنگینم. يک عدد جاوا دولوپر، که وقت‌های آزادم رو کتاب می‌خونم و موسیقی گوش میدم، اینجا هم می‌خوام علاوه بر خوندن مطالب مورد علاقه‌م، از تجربیاتم خیلی خودمونی هم بگم *_*
Negin Mousavi
Negin Mousavi
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

سلام!

نوشتن همیشه برای من پناه بوده. اون حالی که با نوشتن داشتم و دارم، منو انگار می‌بره به یه پناهگاه خصوصی نزدیک به آسمون، جایی که وقتی از اون بالا به پایین نگاه کنی، همه اون مسائل و دغدغه‌ها رو مثل هر چیز دیگه‌ای کوچیک می‌بینی، جاییکه به خدا نزدیک‌تری...

ولی خیلی وقت بود که نمی‌نوشتم، نه فقط تصمیمم برای نوشتن در اینجا رو رها کرده بودم، که کلا خیلی خیلی کم می‌نوشتم؛ اینم از عوارض بزرگسالیه گویا :) ولی یکسری اتفاقا که برای آدم میوفته و توی یه سری سختیا که قرار می‌گیره، دست و پا می‌زنه که خودش رو نجات بده؛ بنابراین اون کاری که بلده و توی موقعیت‌های دیگه هم امتحانش رو پس داده رو انجام میده... برای منم همین بود، درست همون لحظه‌ای که یک ثانیه بعدش ممکن بود از درون توی سیاهی مطلق غرق بشم، به کاغذ و قلم پناه بردم.

نوشته‌ای از روز سی و سوم جنگ

بعضا، حتی وقتی دارم فکر می‌کنم هم به این فکر می‌کنم که جملات توی فکرم قشنگ و تاثیرگزار باشن! این ناعادلانه‌ترین بخش کمال‌گراییه؛ که حتی توی فکر کردن هم "راحتی" معنایی نداشته باشه.‌.. اما به هرحال شروع کردم به دوباره نوشتن فکرهام... اونم بعد از چند سال... همیشه عاشق این کار بودم، عاشق کتاب خوندن و نوشتن فکرها و احساساتم، فکر می‌کردم توی این کارها خیلی خوبم، تا وقتیکه یک همزمانی اتفاق افتاد، همزمانی دو اتفاق، عزیزی از نوشتنم تعریف کرد و عزیز دیگری از نوشتن فرد دیگری که به نظر من آنچنان هم قابل تعریف نبود. اما من که به قول دوستی، گوش‌های بسیار سنگینی در شنیدن تعریف و تمجید از خودم داشتم، اولی رو نشنیدم و دومی رو بسیار بلند شنیدم؛ اینطور شنیدم که: "من استعداد ندارم و او از من بهتر است..." و این اتفاق کم کم نقطه پایان بود. حالا که چند سال گذشته، نه تنها به نوشتن، که به تمام کارهای دیگری که دوست داشتم انجام بدم و ندادم فکر می‌کنم، علاقه‌های کودکیم، مثل عکاسی، مثل آشپزی، مثل داشتن کتابفروشی. و جالبیش اینجاست که در تمام این حوزه‌ها "ضعف" خودم رو می‌بینم در "قوی بودن در برابر نظرات و واکنش‌های دیگران". من با هر "نه‌"ای که شنیدم عقب‌نشینی کردم...

سوالی که مدت‌هاست دارم اینه که اگر این روحیه حساس رو نداشتم زندگیم چطور بود؟

موجودات جالبی هستیم، حالا که جنگ شده دارم این‌ها رو میگم و بهشون فکر می‌کنم. اما باید به خودم بگم که:

جنگه عزیز من جنگه، فعلا فقط باید زنده بمونم و امید رو در دلم زنده نگه دارم. فردای پیروزی دوباره فکر می‌کنم...

12 فروردین 1405

امروز روز هشتم آتش‌بسه، در بلاتکلیف‌ترین حالت ممکنیم و انگار سرنوشتمون دست آدم‌های دیگه‌ست، البته آدم که چه عرض کنم... فریدون مشیری عزیز بهتر توضیح داده:

اشکی در گذرگاه تاریخ

ازهمان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیّت مرد

گرچه آدم زنده بود.

ازهمان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیّت مرده بود.

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

گشت و گشت.

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ، آدمیّت برنگشت.

قرن ما

روزگار مرگ انسانیّت است.

سینه ی دنیا ز خوبی‌ها تهی است

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است

صحبت از موسی و عیسی و محمّد نا به جاست

قرن موسی چنبه‌ها است.

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

حتّی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایّام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می‌کنند

دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان می‌کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می‌کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفت وگو از مرگ انسانیّت است

اما دلم قرصه به خداوند عالم که خودش گفته: فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.

"ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور"

یا حق

به تاریخ 26 فروردین 1405

جنگکمال‌گرایینوشتندلنوشته
۳۰
۰
Negin Mousavi
Negin Mousavi
نگینم. يک عدد جاوا دولوپر، که وقت‌های آزادم رو کتاب می‌خونم و موسیقی گوش میدم، اینجا هم می‌خوام علاوه بر خوندن مطالب مورد علاقه‌م، از تجربیاتم خیلی خودمونی هم بگم *_*
پست‌های ویرگول
پست‌های ویرگول
پست‌های کاربران ویرگول پس از تایید در این انتشارات قرار می‌گیرند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید