امیر حسین بکائیان·۱ روز پیشاستعدادت کجاست؟! راه های کشف استعداددستهبندی: رشد فردی / توسعه کسبوکار / روانشناسی موفقیت
مهدی محمدزاده·۱ روز پیشداستان «سایهی دیوارها»سامان یک طراح ارشد بااستعداد بود. بالاخره فرصتی که سالها برایش دویده بود رسید: پیشنهادی برای کار در یک استارتاپ پیشرو که میتوانست او را…
مهدی محمدزاده·۲ روز پیشداستان «قمار شبانه»سارا سالها بود که آرزوی کار در یک شرکت بزرگ طراحی را داشت. وقتی آگهی استخدام را دید، میدانست که تنها نقطه ضعفش، عدم تسلط کامل بر نرمافزا…
مهدی محمدزاده·۲ روز پیشداستان «جزیرهی آرزوهای معلق»سامان سالها بود که در آپارتمان کوچک و نامرتبش زندگی میکرد. او در یک شرکت معمولی کار میکرد و هر شب با نارضایتی به سقف خیره میشد. توی ذهن…
seyed Navid Shahidinia·۲ روز پیشسید نوید شهیدی نیا/ مترجم/ساختن تیمهای باانگیزه: از استخدام تا نگهداشتساختن و هدایت تیمهای باانگیزه، پیچیدهترین و در عین حال تأثیرگذارترین وظیفهی هر مدیری در عصر حاضر است، چرا که در محیطهای رقابتی که سرمای…
مهدی محمدزاده·۳ روز پیشداستان «بار سنگین یک راز»سیاوش سالها پیش، در دورانی که رابطهاش با همسرش، سارا، دچار سردی شده بود، لغزش کوتاهی داشت. آن رابطه بلافاصله به پایان رسید و سیاوش هرگز ب…
Saghar·۳ روز پیش10 ثانیه تا ابرانسان شدن پارت اخرمریم بر بلندترین قلهی ذهن خودش ایستاده دیگه خبری از اون سنگینیِ آشنا نیست نه اضطرابی نه دلهرهای تنها آرامشِ زلالِ آگاهی در وجودش جاریه او…
مهدی محمدزاده·۶ روز پیشداستان: «ترازوی سنگینتر»«رضا» و «حسین» دو دوست قدیمی بودند که در یک مجتمع مسکونی زندگی میکردند. هر دو در میانهٔ دهه سوم زندگی، دغدغههای مشابهی داشتند...
مهدی محمدزاده·۶ روز پیشداستان «تیغهٔ جراح و چاقوی ناخودآگاه»سامان قهرمان دو ماراتن بود. او در تمرینات، فشار طاقتفرسایی به عضلاتش میآورد؛ طوری که گاهی تا مرز فروپاشی میرفت. او معتقد بود: «این رنج..…
مهدی محمدزاده·۷ روز پیشداستان «اتفاقِ ساده»رضا سالها تلاش کرده بود. کتاب میخواند، مهارت یاد میگرفت و هر فرصتی برای یادگیری را جدی میگرفت...