هیچکس برای فروپاشیدن برنامه نمیچیند،
اما گاهی تنها راه دیدنِ حقیقت، همین است؛فرو ریختن، نه با صدای بلند،
بلکه در سکوتی که از درون میجوشد.
زندگی، همیشه آنطور که انتظارش را داریم، پیش نمیرود.
نه پر است از پاسخ،
نه لبریز از آرامش.
گاهی باید ویران شویم،
تا بتوانیم خشتِ اولِ معنا را دوباره بگذاریم.
اینجا،
"جایی برای فروپاشیدن" است؛
پناهگاهی برای اندیشههایی که نیمهکاره رها شدهاند،
برای پرسشهایی که جوابی ندارند،
و برای دردهایی که در سکوت، ریشه دواندهاند.
نوشتن برای من، نه فرار است و نه وعدهای برای خوشبختی؛
بلکه شکلِ تنفس من است.
تنفسی که بهجای توهمِ آرامش،
در پیِ معناست؛
معنایی که شاید در لابهلای همین واژههای بیادعا پنهان شده باشد.
امید دارم تو هم در اینجا،
جایی برای خودت پیدا کنی؛
جایی برای آرام شدن،
برای فروپاشیدن،
و شاید، برای برخاستنی دوباره—
نه چون شکستهای،
بلکه چون جرئت کردهای خودت را ببینی.
