ویرگول
ورودثبت نام
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

۲ داستان خیلی کوتاه از یک نویسنده

او کارِ به درد بخوری انجام نمی‌داد

_کتابم کامل شد.

_یه کتاب دیگه هم کامل شد.

_اینم یکی دیگه!

+چرا یه کار به درد بخور انجام نمی‌دی؟


او یک شکست خورده بود

موقع جدا کردن سفیده و زرده، پوستۀ تخم مرغ زرده‌ها را خراش می‌انداخت. سفیده‌هایش مرنگ نشد. لیسکش را پیدا نکرد. آب جوش ریخت روی دستش. الک ول شد توی مایه و خیس شد. مایۀ کیک برق می‌زد. فر خاموش شده بود. دمای فر بالا نمی‌رفت. کیک فرو ریخته بود در مرکزش. موقع بیرون کشیدن قالب دستش سوخت. قالب زمین افتاد. کیک از هم پاشید.

داستانکداستان کوتاه کوتاهفلش فیکشن
۰
۰
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید