ویرگول
ورودثبت نام
آفتابگردون
آفتابگردونمی‌نویسم که زنده شم، انگار با نوشتن زنده‌ام.
آفتابگردون
آفتابگردون
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

کسی از حال تو خبر دارد؟

رنجور و خسته گوشه‌ای افتاده‌ام

سرگیجه‌ای مدام به جانم افتاده

و جسم و روحم را می‌آزارد

به کنجی خزیده‌ام، تاب و توان راه رفتن هم ندارم

مدتی‌ست که آمده و رهایم نمی‌کند

به ذن می‌اندیشم

افکار پریشان دست از سرم بر‌نمی‌دارند

تمرکز ندارم

خسته‌ام و زخمی

آشفته و سرگردانم

می‌اندیشم دنیا بی‌سرگیجه چطور می‌گذشت

بی آنکه به دور سرم بچرخد و بخواهد زمینم بزند؟

منتظرم، کماکان منتظرم دست از جانم بردارد و

رهایم کنم.

نوشتنشبسکوتسرگیجهخسته
۰
۰
آفتابگردون
آفتابگردون
می‌نویسم که زنده شم، انگار با نوشتن زنده‌ام.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید