نامه نود و دو ( از قشنگی های بهمن )


شب تولدته و چی از این مبارک تر و میمون تر برای من.

گابریل گارسیا مارکز میگه:

عشق، قبل از هر چیز، یک استعداد ذاتیه. یا از بدو تولد بلدی یا هرگز یاد نمیگیری ...

تو از اونایی بودی که وقتی خدا ازت پرسيد دوست داری بری به زمین ، گفتی اره میرم ولی به شرطی که عشق و بلد باشم .

خدا هم گفته باشه عزیزم برو و عاشقی کن و لذت ببر. امشب بیشتر از تو برای خودم خوشحالم. من چه خوش شانس بودم تو عشقتو به من میدی. همونی که خدا از اولش تو وجودت گذاشته بوده.


دلبر شیرینم

حرفها و نامه هایی که برای تولد مینویسن خیلی تکراریه و دلم نمیخواد از اون متن های خسته کننده برات بنویسم.

میخوام بگم حالا که از هم دوریم و من نمیتونم برات کیک خودمپزمو درست کنم یا نمیتونم برای شام مرغ ترش بار بذارم و سالاد رنگی رنگی درست کنم. یا برات پیراهن بپوشم، بیا چشامونو ببندیم و خیال کنیم پیش همیم. من دستاتو بگیرم تو دستم و بگم خدا جون! مرسی که عوض اونهمه سال اندوه ، علیو بهم دادی. کاملا راضیم از این تبادل دمت گرم.

فقط قربون دستت حالا که اینقدر خوبی ، کاری کن تا آخر عمرمون مثل الان حالمون با هم خوب باشه و احساس خوشبختی ازمون بباره.

که هر کی ما رو ببینه بفهمه چقدر دیوونه ی همیم و قلبش اکلیلی بشه و چشاش قلبی .

ما هیچوقت تنهایی کامل نبودیم ولی الان که با همیم اونقدر حس خوب اطرافمون هست که حس نمیکنیم چیزی کمه.

فقط امان از این ملال دوری . خداجون برسونمون به هم که سخت محتاج در کنار هم بودنیم.

حتی اگه فقط یه روز از عمر جهان باقی مونده باشه. من دلم میخواد تمام اون یه روزو با علی باشم. تو بغلش. و همونجا دنیا تموم شه.

علی مهربونم!

که این صفت بارزترین صفت توعه، تولدت مبارک

همیشه همینجوری مهربون بمون

میبوسمت از دور و به زودی از نزدیک

دیوونه ی تو ، زری