ویرگول
ورودثبت نام
آ ت ن ا
آ ت ن ادختری که از روز های زنده و مرده اش مینویسد...✨️ چنل تلگرام: @Dokhtarak_Nevisandeh
آ ت ن ا
آ ت ن ا
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

من درخت نبودم، من پرنده بودم.

بهش گفتم، تا حالا به خودکشی فکر کردی؟ وقتی که اون خودشو کشت، به این فکر کردی که دیگه نباشی؟ به اینکه بری و دیگه برنگردی. رها شی. و هیچ چیز دنیایی دیگه ای به تو بند نباشه، حتی جسمت؟! تا حالا شده برای یه لحظه بهش فکر کنی؟

لبخند محوی زد، یجوری که نفهمیدم بغضشو قورت داد یا خندید.

بعد از کمی مکث گفت، آره! فکر کردم، چون یه روزایی حس میکنی دیگه واقعا نمیشه.

فرو ریختم. منتظر شنیدن یه "نه" گنده بودم. یه جمله ی شعارگونه که میگه، در سخت ترین لحظات زندگی هم ناامید نشدم و ادامه دادم.

هر چی باشه، قوی ترین آدم زندگیم بود، قوی ترین بود چون مثل یه درخت ایستاده بود، و در حالی که طوفان شاخه هاشو یکی یکی می‌شکست، ریشه هاش توی زمین بود.

من اما درخت نبودم، من یه پرنده بودم، من ریشه نداشتم، من اگه بال هام میشکست یا میمردم یا کشون کشون خودمو میرسوندم لب چشمه تا دوباره خوب بشم. من ریشه نداشتم، من نمیتونستم هر چیزی رو قبول کنم، کله شق بودم، بی پروا و عاشق زندگی اما هر چیزی که یاد گرفته بودم از درخت بود، درختی که یجورایی بهم یاد داده بود باید پرنده باشم. ثمره ی اون، میوه هاش نبودن. یه پرنده ی کوچیکِ زخمی بود که به هر جون کندنی میخواست پر بزنه.

اما حالا درخت همیشه سبز و محکم من داشت میگفت به خودکشی فکر کرده؟!

وقتی تعجب توی صورتم رو دید ادامه داد، وقتی خودشو کشت سال های بعدش به سختی گذشت، تا یه سال اول حس میکردم نیاز به خودکشی ندارم چون منم با اون زنده به گور شدم. هرکی هرچی بهم میگفت انجام میدادم، دیگه خودم نبودم، دیگه یه انسان نبودم. بعد از چند سال، نمیدونم چند سال، کم کم از توی قبر بیرون اومدم، البته اولاش فقط چنگ میزدم، اما بعد... بیرون اومدم و یه جایی مطمئن شدم که اون بیرونم و من دیگه اون نیستم و نمیخوام باشم، چون اگه خودمو میکشتم لابد ادامه ی همون چرخه بودم، ادامه اون بودم که خودشو کشت و منو هم زنده به گور کرد چون من بهش بند بودم و من عاشقش بودم.

بغلش کردم، محکم بغلش کردم و گفتم، تو برای من یه درختی، یه درخت همیشه سبز.

توی بغلش منو فشرد و گفت، اما تو پر بزن، پر بزن و برگ های درخت رو با خودت ببر و پرواز کن.

پر بزن و برو.

خودت رو نکش، کسی رو زنده به گور نکن، فقط پر بزن و گاهی که خیلی خیلی سخت شد، خودتو به باد بسپر و ازش نترس. نترس چون اگه بترسی گرفتار گردباد میشی. برو، هر چقدر دور، برو.

درختخودکشیمرگزندگیپرنده
۸
۰
آ ت ن ا
آ ت ن ا
دختری که از روز های زنده و مرده اش مینویسد...✨️ چنل تلگرام: @Dokhtarak_Nevisandeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید