ویرگول
ورودثبت نام
Aida
Aida
Aida
Aida
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

سیرت مریخی

سیرت مریخی
سیرت مریخی

غلوم زوزک با اسمی که باباش براش انتخاب کرده بود راحت میتونست بدون اینکه جرمی کرده باشه ۱۰ ..۱۲ سال بره حبس و با یک مشت سیبیل برگرده شهرشون

دم قهوه خونه عباسِ عاموش بشینه

تسبیحشو تو هوا بچرخونه و چپ چپ به اطراف نگاه کنه

اما غلوم هیچکدوم از اینها نبود

یک آدم ساده و بی ریا بود

که چرخه زمانه اش خورده بود به یک آدم لوطیِ گنگ

و اسمش شده بود غلوم زوزک

زیاد نمی‌توانست توی شهر پیدایش شود

بچه ها مدام اسمش را فریاد میزدند و خیلی ها هم کلا آدم حسابش نمیکردند و توی بازیهایشان راهش نمیدادند .

روزی غلوم با تمام احساسات کودکانه اش نشست دم بقالیه برادران جمشید و فکر کرد:

شاید سیاره ای برای ما آدم هایی وجود داشته باشد که چرخه ی زمانه‌یمان پارازیت انداخته است ! یا شاید جایی پیدا شود که من اسم واقعی خودم را از آن آدم لوطی گنگ پس بگیرم و اسمش را برگردانم .

حتما او هم مثل من ناراحت یکجا نشسته است

و الان اسمش چیزی شبیهه

کامران.. کیوان .. فرشید و یا شهرام است

سپس به این فکر کرد که او چقدر گناه دارد و باید به هردوشان کمک کند تا اسمشان را پس بگیرند .

پس بلند شد و به سمت خانه‌شان به راه افتاد تا سفر دور و درازش را برای یافتن نامی که به او داده نشده بود آغاز کند .

پس شب هنگام ، تمام وسایلش را جمع کرد و در حالی که همه در خواب عمیقی فرو رفته بودند غلوم ، ایستاده نگاهشان کرد

به مادر و خواهر کوچکش مثل تمام فیلم هایی که در آن سر چشمه ای از معنویت را خواهی دید نگریست

و پدرش را در بین تمام خروپف های کشیده اش که اتاق را پر کرده بود نظاره کرد ..

سپس بند های کفشش را محکم بست و

سفرش را به ناکجای جهان آغاز کرد ..

این داستان، ادامه دارد ..

داستانکداستان کوتاهفلسفهداستان
۱۲
۴
Aida
Aida
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید