
بعضی جملهها مثل یک نور کوتاهاند؛ نه راه را کامل روشن میکنند، نه قرار است همهچیز را توضیح بدهند… فقط یک لحظه، دقیقاً همانجایی را روشن میکنند که همیشه از دیدنِش فرار کردهایم. 🕯️📚
«بزرگترین ترس ما در برابر مرگ درد نیست. آنچه ما را میترساند این است که باید کسانی را که دوست داریم بگذاریم و بهتنهایی راهیِ سفر شویم.» 🥀🚪
— استاد پترزبورگ | جان کوتزی
«هیچکس جز خودِ ما نمیتواند ما را به فکر کردن وا دارد.» 🧠✨
— سرشت شر | دارل کوئن
«اگر دردهای ما میتوانست برای کسی فایدهای داشته باشد، میتوانستیم خودمان را دستکم با فکر فداکاری تسکین بدهیم!» 💔🩹
— مادام بوواری | گوستاو فلوبر
«یکی از بزرگترین روزهای زندگیم روزی بود که فهمیدم آنچه در من به نظر دیگران ناپسند و خطرناک میآید، اتفاقاً بهترین و اصلیترین خصوصیات من است!» 🔥🌿
— خانواده تیبو | روژه مارتن دوگار
«افرادِ غمگین به دو دلیل غمگیناند: یا آگاه نیستند، یا امیدوارند.» 🌑🌱
— اسطوره سیزیف | آلبر کامو
«ادبیات چیز عمیقی است! ادبیات دلِ آدمها را قوی میکند و به آنها خیلی چیزها یاد میدهد.» 📖❤️
— بیچارگان | فئودور داستایفسکی
و آخرش… این یکی مثل یک شوخیِ تلخ است که هرچه بیشتر بهش فکر میکنی، جدیتر میشود: 🎭🖤
«وقتی همسن تو بودم، تلویزیون را کتاب مینامیدند.» 📺➡️📘
— عروس شاهزاده | ویلیام گلدمن
این جملهها برای من مثل یادآوریاند:
اینکه بعضی دردها قابلِ «حل کردن» نیستند، فقط باید فهمیده شوند. 🫂
و بعضی حقیقتها اگرچه ترسناکاند، اما دقیقاً همانهاییاند که آدم را از درون محکمتر میکنند. 🖤🧱
اگر قرار باشد فقط یکی را انتخاب کنم و با خودم نگه دارم، احتمالاً همین است:
هیچکس جز خودِ ما نمیتواند ما را به فکر کردن وا دارد. ✨🧠
شما کدام جمله را بیشتر حس کردید؟ چرا؟ 💬👇
❤️حمایت شما موجب دلگرمی من است❤️
فصل های منتشر شده از «ما میتوانیم»:
ما می توانیم، قسمت اول:سایه هایی در مه
ما می توانیم، قسمت دوم:بازگشت به دالان گلوله ها
ما می توانیم، قسمت سوم:قمار با کدهای سوخته