ویرگول
ورودثبت نام
خاکستری؛
خاکستری؛روایتگر‌لحظاتی‌که‌نه‌سیاه‌اند‌و‌نه‌سپید...
خاکستری؛
خاکستری؛
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

حفره ای به وسعت تو؛

امیدوارم گاهی دلت برایم تنگ گردد!
امیدوارم گاهی دلت برایم تنگ گردد!

اگر بعد تو عاشق نشوم ،چی؟!

اگر بعد از رفتنت خویشتن را به دنبالت فرستم و برنگردد؛

اگر خودم را درمیان آن دو گوی قهوه ای جاگذارم؛

اگر پس از گوش دادن آهنگی در کوچه ی خیالات تو غرق شوم ؛

اگر هرگز پشت سرت را نگاه نکنی و برنگردی ، چه کنم؟!

من از بی خبری خواهم مرد

البته اگر بتوان به زیستن بدون تو زندگی گفت...

من لبخند هایت را می پرستیدم ،

من هر چه که مقصدش تو بودی را

عاشقانه دوست می دارم

یعنی دیگر نمی شود من تو را ببینم؟

نمی شود دوباره اختیار نگاه به آن ذوق مروارید هایت بدهم؛

حتی برای لحظاتی کوتاه به قدر پلک بر هم زدنی؟!

یعنی دیگر قرار نیست روبه روی هم بنشینیم و ساعتی را در مصاحبت یکدیگر بگذرانیم؟!

یعنی قرار نیست کنار هم تلاش کنیم برای ساختن رویاهایمان ؟!

می گفتی :آدم برای عشقش هر کاری می کنه؛

پس چی شد ؟!

من عشقت نبودم!

راست می گویی من فقط برایت یک نفر بودم که تمام شد.

من خوش خیال بودم که پندارم آن بود که دوستم داری ،

خیال می کردم چشم ها هرگز دروغ نمی گویند ولی

تو

دروغ گوی خوبی هستی؛

ممنونم که باعث شدی تغییر کنم و

آزاد بودن و لذت پرواز را درک کنم

فقط ای کاش

در انتها

بی آنکه بالهایم را کوتاه کنی

می رفتی که دنبالت بیایم...

اگر بعد از تو آدم قبل از تو نشم چه؟!

اگر بعد از تو دل شکسته ام تا ابدیت همینگونه باقی ماند و

کسی نیاید که نیمه ام باشد ،چه ؟!

هر چه می خواهد بشود ،

من

تا آخر

این مسیر

منتظرت

خواهم

ماند...

_خاکستری

دلنوشتهدلتنگیعشقانتظارخاکستری
۲۵
۱۲
خاکستری؛
خاکستری؛
روایتگر‌لحظاتی‌که‌نه‌سیاه‌اند‌و‌نه‌سپید...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید