ویرگول
ورودثبت نام
خاکستری؛
خاکستری؛روایتگر‌لحظاتی‌که‌نه‌سیاه‌اند‌و‌نه‌سپید...
خاکستری؛
خاکستری؛
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

ماه من !✨🌔

ماه من



نمی دانم اکنون که قلمم به تپش افتاده و خون درون رگ های کاغذ خشکیده در چه حالی ؟!
در میان ستارگانت خود را گم ساخته ای ؟! یا به خورشید تابانت چشم دوخته ای ...
غرق در ظلماتی یا نجات یافته ی فروغ و نور ؟!
ولی خوب می دانم چه خوانده می شوم؛
خوب می دانم حالت بهتر از قبل شده ...
کاملا بر عکس من !
دفترهام پر شده اند...
هر وقت که دلتنگی کارد به استخوان رساند نوشتم
آنقدر نوشتم که انگشتانم توانایی نگه داشتم قلم را ندارند ...
خسته شده ام ...
ولی موقتی است ، مطمئن باش!
رانده خواهد شد ، خواهد رفت .
تمام خواهد شد ...
بالاخره داستان ماهم پایانی خواهد داشت ...



_ ادامه دارد .....






دلنوشتهماه منخستگیپایانداستان
۱۰
۰
خاکستری؛
خاکستری؛
روایتگر‌لحظاتی‌که‌نه‌سیاه‌اند‌و‌نه‌سپید...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید