سال ها بود به خودم اجازه نداده بودم آزاد و رها به تو فکر کنم
در خیالم در آغوشت بگیرم
به چشمانت نگاه کنم
و قربان آن خال چشمت شوم
این روزها خاطرات با تو را گلچین کرده و هر آنچه که در نظرم بوی عشق میدهد را مرور می کنم
دیگر هیچ احساس گناهی ندارم
یک چیز باید به من قدرت ادامه دادن بدهد
و تنها چیزی که این روزها دارم یادآوری و مرور لحظات شیرین با تو بودن است ، هر چند کم...
و هزاران افسوس که بعد از تو دیگر طعم عشق را نچشیدم و با تمام تلاشی که کردم هیچ خاطره و حسی جای آن لحظات را نگرفت...