ویرگول
ورودثبت نام
ه.اشرف زاده
ه.اشرف زاده
ه.اشرف زاده
ه.اشرف زاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۷ روز پیش

قربان آن خال چشمت شوم

سال ها بود به خودم اجازه نداده بودم آزاد و رها به تو فکر کنم

در خیالم در آغوشت بگیرم

به چشمانت نگاه کنم

و قربان آن خال چشمت شوم

این روزها خاطرات با تو را گلچین کرده و هر آنچه که در نظرم بوی عشق میدهد را مرور می کنم

دیگر هیچ احساس گناهی ندارم

یک چیز باید به من قدرت ادامه دادن بدهد

و تنها چیزی که این روزها دارم یادآوری و مرور لحظات شیرین با تو بودن است ، هر چند کم...

و هزاران افسوس که بعد از تو دیگر طعم عشق را نچشیدم و با تمام تلاشی که کردم هیچ خاطره و حسی جای آن لحظات را نگرفت...

عشقگذشتهخاطرهحسرت
۹
۳
ه.اشرف زاده
ه.اشرف زاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید