ویرگول
ورودثبت نام
Javadi
Javadiنویسنده آثار: کوچه‌های غربت، سکوت ساحل نام ادبی: رُز
Javadi
Javadi
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

بغض بی‌صدا (۲)

💔
💔

دلم از همه‌ی دنیا گرفته

غصه‌ای به وسعت یک کوه

بغض راه گلویم را بسته

دنیا، در پس غبار نبودنت برایم خاکستری شده.

گویی تمام رنگ‌ها از نفس افتاده‌اند.

روزگار بی‌هدف سپری می‌شود؛

سکوت شب، مرهم تنهایی و دلتنگی‌ام گشته

آسمان پرستاره‌ی شب دیگر چشمم را نمی‌گیرد

طلوع خورشید دیگر دلم را روشن نمی‌کند

و چای عصرانه...

همان که عصرها در کنار هم، میان گپ و گفت‌هایمان و تماشای بازی فرزندان‌مان، جانی دوباره می‌گرفت. جرعه‌ای می‌نوشیدیم و تمام خستگی روز، با گرمای آن فنجان، از تن‌مان به در می‌رفت. همان که همیشه بوی آرامش می‌داد.

اما حالا... حالا دیگر طعم هیچ چیز را نمی‌دهد. انگار تمام آن آرامش ، تمام آن خستگی‌زدایی‌ها، نه از چای، که از حضور تو بود.

انگار وقتی دل آدم می‌گیرد، همه‌ی زیبایی‌های دنیا، رنگ می‌بازند و بی‌معنا می‌شوند.

نویسندهدلتنگیغربتدلنوشتههمسر
۰
۰
Javadi
Javadi
نویسنده آثار: کوچه‌های غربت، سکوت ساحل نام ادبی: رُز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید