هیچکس در آن روز فکرش را هم نمیکرد که تنها دو سال پس از اختراع آن چیپ، جهان تا این اندازه تغییر کند.
اکثر نخستوزیرها، رئیسجمهورها، سناتورها، نمایندگان مجلس، وزرا، مسئولان ادارهها و مدیران شرکتهای خصوصی و دولتی تقاضای استعفا داده بودند و جالب آنکه برخلاف گذشته، که همیشه عدهای عطش داشتند این مسئولیتها را بپذیرند و از مواهب قدرت نهفته در پس آن برخوردار شوند، حالا کمتر کسی حاضر بود چنین مسئولیتی را قبول کند.
آخر چه کسی حاضر است تن به نصب آن چیپ عجیب در مغزش بدهد؟ چیپی که تمام کسانی که آن مسئول قرار است برایشان کار کند، به آن دسترسی دارند و در صورت نارضایتی میتوانند به صفحهی اختصاصی آن مراجعه کرده و گزینهی «از نحوهی کار شما ناراضی هستم» را انتخاب کنند. کافی است بیش از پنجاه درصد افراد، آن گزینه را ثبت کنند. در همان لحظه، صدای فریادهای ممتد در گوش آن مسئول میپیچد؛ فریادهایی دیوانهکننده که هیچکس نمیتواند آنها را متوقف کند، مگر خود او. تنها راه، اصلاح عملکرد و کاهش نارضایتی کسانی است که مسئولیتشان به او مربوط میشود. او فقط شش ماه فرصت دارد این کار را انجام دهد؛ وگرنه پس از شش ماه، فریادها جای خود را به آژیری بلند میدهند که دیگر تحملش ممکن نیست و چارهای جز استعفا و برداشتن آن چیپ از روی مغزش باقی نمیماند.
اما خوش به حال آن مسئولی که بتواند رضایت بیش از پنجاه درصد مردم را به دست آورد؛ آنوقت چیپ تمام وجودش را از نوایی آرامشبخش و لذتآفرین لبریز میکند.
و اگر میزان رضایت و نارضایتی هر دو کمتر از پنجاه درصد باشد، چیپ سکوت میکند و هیچ عکسالعملی نشان نمیدهد.
مدتی است که مشکل اکثر نقاط دنیا دیگر فقط پیدا کردن یک مسئول خوب نیست؛ پیدا کردن کسی است که اصلاً حاضر شود مسئولیتی را بپذیرد.
با این حال، نتیجه در همهجا یکسان نبود. در بعضی کشورها، مسئولان برای رهایی از فریادها، شیوهی مدیریت خود را تغییر دادند، فساد کاهش یافت و رضایت مردم به بالاترین سطح خود در چند سال اخیر رسید. در بعضی دیگر، موج استعفاها آنقدر گسترده شد که ادارهی کشورها و سازمانها با بحران کمبود مسئولان روبهرو شد.
تمام رهبران عدالتخواه جهان که روزی آن چیپ را راه نجات میدانستند، حالا بر سر یک پرسش اختلاف نظر داشتند: آیا آن اختراع، بزرگترین گام بشر به سوی عدالت بود یا آزمونی که نشان داد تحملِ پاسخگویی، بهمراتب دشوارتر از در دست گرفتن قدرت است؟
