سعیدا: با خلق مجازی ز حقیقت خبری نیست/ ز آن روی در ایشان ز محبّت اثری نیست
تمام دنبالکنندگالم را میدهم به جایش یک رفیق واقعی میخواهم!؛ رفیقی که گاهی حالم را بپرسد. رفیقی که بتوانم با او دو کلمه درد و دل کنم. رفیقی که وقتی حسابم خالی شد بتوانم به او زنگ بزنم و بگویم: چند تومان داری قرض بدهی سر ماه که حقوقم را گرفتم برگردانم؟ رفیقی که وقتی بیمار شدم بیاید مرا به بیمارستان برساند. رفیقی که اهل پیادهروی باشد، هر روز سر یک ساعت قرار بگذاریم و با هم به پیادهروی برویم. رفیقی که خانوادهی خوبی داشته باشد و خانوادهاش دوستان خوبی برای خانوادهام باشند. رفیقی که گاهی با هم به سفر برویم. رفیقی که موقع کار و گرفتاری کنارم باشد. رفیقی که وقتی میبیند دارم غصه میخورم، بزند سر شانهام و بگوید رفیق غصه نخور خدا آن بالاست. البته نیک میدانم که رفاقت جادهی یکطرفه نیست، پس سعی خواهم کرد در صورت یافتن همچون رفیق ناب و نادری، در حد بضاعت رفیق خوبی برای او باشم.
مولانا: گفتند "یافت مینشود، جُستهایم ما"/ گفت "آن چه یافت مینَشوَد، آنم آرزوست"

پ.ن:
شما همچون رفیقی دارید؟ یا برای کسی همچون رفیقی هستید؟
حُسن ختام: شعری از زندهیاد "فربدون مشیری"
در پشت چهار چرخه فرسودهای٬
کسی خطی نوشته بود:
"من گشته ام، نبود؛ تو دیگر نگرد نیست"
ما را تمام لذّت هستی به جستجوست
پویندگی، تمامی معنای زندگیست.
هرگز "نگرد، نیست"
سزاوار مــــــــرد نیست!