کاظم!

کاظم نام یکی از بستگانم است.او را خیلی دوست دارم.کاظم برایم نماد تاب آوری و مقاومت در شرایط سخت و طاقت فرسای روزگار است.کاظم برایم نماد کم نیاوردن و مقابله با نامردی ها و نامردمی های زمانه است.کاظم کارگری است که تا الان چند بار از کار بیکار شده است ولی هیچ کس بیشتر از یکی دو ماه بیکاری او را ندیده است.او تمام تلاشش را برای چرخاندن چرخ زندگی می کند.هر چند این چرخ،خراب است،لنگری دارد و پیچ و تاب می خورد.امّا کاظم به هر طریقی که بتواند از عهده چرخاندن این چرخ بر می آید.

کاظم هنوز کودک بود که پدر کارگرش به رحمت خدا رفت و یتیم شد.پس،از همان کودکی نتوانست زندگی راحتی را شروع کند.از زمانی که یادم می آید او را در حال کار و زحمت و تلاش دیده ام.پس از خدمت به کارخانه فرش رفت و در آنجا کارگری می کرد.در همان ایّام کار در کارخانه فرش،متاهل شد و صاحب دو فرزند دختر.از طریق طرح مسکن مهر،صاحب یک خانه ویلایی در شهرستان شد.به دلیل نچرخیدن چرخ کارخانه،او را با چند سال سابقه کار بازخرید کردند.کاظم بیکار شد.رفت و کارگر نانوایی شد.امّا چون اجاره بالا بود و درآمد حاصله کفاف اجاره و کارگرهای نانوایی را نمی داد،نانوا،آنجا را تعطیل کرد.پس از آن به یک تولیدی ترمه رفت. هنوز یکی دو سال نگذشته بود که چرخ تولیدی ترمه نیز نچرخید و از کار بیکار شد.بعد از آن کارگر یک فست فودی شد.یکی دو سالی را در آنجا کار کرد تا اینکه فست فودی خواست یکی از بستگانش را به جای او بیاورد. حالا کاظم چند سالی است که در یک شیرینی فروشی کار می کند و پخت و پز خیلی از شیرینی ها را آموخته و به فکر این است که خودش جایی را اجاره کند و شیرینی فروشی بزند.کیک یزدی هایی که خودش درست کرده بود را خوردم.عالی بودند.

با این چند خط نمی توانم از بی پولی ها و سختی ها و دلهره هایی که کاظم برای زندگی اش متحمّل شده، بنویسم.شاید خیلی از ما اگر به جای او بودیم،هر جا که می رسیدیم زبان به فحش و گلایه باز می کردیم و زمین و زمان را مسبّب بدبختی های خود می دانستیم و دست از تلاش بیشتر بر می داشتیم.

کمتر کسی شاهد گلایه های کاظم از زندگی و زمانه بوده و او را حتی عبوس و یا گرفته دیده است.همیشه خنده بر لب دارد و در هر محفلی که است باعث شادی و نشاط آن محفل است،گویا هیچ کس به اندازه او از زندگی اش و زمانه،رضایت ندارد.در حالیکه شاید در محافل فامیل،هیچ کس به اندازه او بهانه برای ناله و مویه کردن نداشته باشد.کاظم همیشه حالش خوب است.هر کس کنار کاظم بنشیند و با او هم صحبت شود،حالش خوب می شود.

کاظم معادله خیلی از فیملها و سریال های ایرانی که تاکنون ساخته اند را به هم زده است. فیلمها و سریالهایی که جز بدبختی و بیکاری و گریه و زاری،چیزی به مردم نشان نمی دهند.تمام درها به روی شخصیت اصلی داستان بسته است.شخصیت اصلی داستان یا خنده ای نمی کند یا اگر بکند قرار است آن خنده از دماغش در بیاید!

آدمهایی را می شناختم که در نهایت رفاه به سر می بردند و خیلی از مشکلاتی که مردم معمولی دارند را حتی احساس هم نکرده بودند ولی با اندک وزش باد مخالف،به زندگی خود پایان دادند.ولی کاظم به من نشان داد که:«کسی که ادامه می دهد،برنده است و کسی که جا می زند،بازنده است».

من یک تار موی کاظم را با تمام هیکل«بتمن»،«مرد عنکبوتی»و حتی«هالک شگفت انگیز»عوض نمی کنم! 

مطلب قبلیم:

(این مطلب رو دیشب با اسم دیگری منتشر کردم و زمان پیش بینی برای مطالعه آن به زعم ویرگول شش دقیقه بود ولی امروز صبح به روز شد و به زعم همان ویرگول سه دقیقه دیگر بر آن افزوده شد.می دونم یه کم طولانی شده ولی فکر می کنم خوندنش خالی از لطف نباشه.بازم هر جوری که میلتونه!):

https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%87%D9%82%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%8F%D8%B1%D8%AF-wstbo2tedwln

مطالب خوبی که به نظرم خواندنی هستند ولی آنقدر که باید و شاید خوانده نشده اند:

https://virgool.io/@g_diyanat/%D8%AF%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-wt2atlyftoay
https://virgool.io/@anahita.moaddab/%D8%A8%D9%88-vgpe2kfxddod
https://virgool.io/@behrooz.bayat/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%82-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-kgtp90p4kd93
https://virgool.io/@alikologie/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7-quh6e99geosj

حُسن ختام:چه چیزی یک زندگی را خوب می کند؟(درس هایی از طولانی ترین مطالعه درباره شادی)