انسانها موجودات عجیبی هستند؛ دل یکدیگر را میشکنند بیآنکه ذرهای احساس ترس یا رحمت داشته باشند. مست از توهم قدرت، هر زمان که بتوانند به هر که بخواهند آسیب میزنند و بعد...

-(زنگ تلفن)
-سلام.
-سلام.
-خوبی؟
-(سکوت)
-عذر میخوام بابت امروز.
-خب؟
-خب؟
-الان توقع داری چی بگم؟
-«خواهش میکنم، اشکالی نداره»؟
-اونوقت چرا توی جمع به من توهین کردی الان که تو خلوت عذرخواهی میکنی من حتماً باید ببخشم؟ بیشتر ما آدمها همین هستیم؛ زمانی که حس میکنیم دستِ بالا رو داریم، برای ارضای غریزهٔ وحشیانهمون هر بلایی سر هم میاریم و بعد که اون غریزه فروکش کرد، تهمانده وجدانمون بیدار میشه و برای خلاص شدن از دستِ زِرزِرهای این بچه وجدان سعی میکنیم با یک عذرخواهی قضیه رو جمع کنیم.
(مکث؛ صدای نوشیدن آب)
فکر میکنیم با یک معذرتخواهی طرف مقابل رو مجبور به بخشیدن خودمون کردیم. به هر حال از نظر ما کسی که آزار دیده، ضعیفه؛ و مگه ضعیف حق داره عذرخواهیِ قوی رو نپذیره؟ مگه چی شده؟ یک دل شکستهایم دیگه، یک کلمه میگیم «ببخشید» و لابد حالا دیگه طرف مقابل وظیفه داره که ببخشه. اصلاً از کی تا حالا ضعیف حقِ بخشیدن و نبخشیدن داره؟
Kvothe