ویرگول
ورودثبت نام
Lia
Lia🦁☀️
Lia
Lia
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ ساعت پیش

شورش افکار


با خودم فکر میکنم حالم خوب است؟
حس آزادی و رهایی دارم که تاکنون آن را نچشیده ام شاید چشیده ام و آن را به یاد نمی آورم
اما در عین تجربه طعم سرگشتگی و رهایی غم عجیبی دارم
خانه غمی که سرشار از شادی است
قطعا میزان شادی باید بر میزان غم بچربد اما بنیان آن غم است چارچوب خانه اندوه است پس فرقی نمی‌کند چقدر شادی در آن جای بگیرد آن از درد و رنج استوار است.
منشا همه آن ها را می‌دانم
سردرگمی یکی از اصلی ترین آفت های درختان خشکیده روحم است چاره ی آن تنها زمان است
گرچه شاید زمانش آنقدر دور و دراز باشد که دیگر دیر شده باشد.
شاید  سرکشی و جنون روحم از فانی بودن به ستوه آمده باشد
نمیتوانم قول دهم مواظب لیا هستم
لیا دیگر حتی خودشم هم نمی‌تواند وجودش را آرام کند بی قراری امانش را بریده است گویی همه مسولیت های دنیا گردن اوست اما او روی کاناپه ای مشغول خواندن رمان های تخیلی خجالت آورش است.
گمان کنم لیا درحال گریز از دنیایی است که باید به آن پا بگذارد و روزگار راه دیگری روبه رویش نگذاشته است.
دنیای آدم بزرگ ها.
شابد بهتر باشه بگویم

دنیای نفرت،ترس،خیانت و دروغ


دنیای نفرت،ترس،خیانت و دروغ

شادیغمخانهترستنهایی
۳
۰
Lia
Lia
🦁☀️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید