
اول با moonlight از بتهوون شروع میکنم، تا قلمم راه بیفتد:
شاید قبلترها میدانستم، اما دیگر نمیدانم و همین ابهام است که من را در دریاچهای از استرس فرو میبرد.
بعد از غزل، انگار همه چیز در یک ابر بزرگ فرو رفت.
یه ابر بزرگ با این سوال که «آیا این همه جنگیدن ارزشش را هم دارد؟»
و آیا واقعا ارزشش را داشت، وقتی قرار بود روزها و هفتهها را بی صدا و روی او بگذرانم
دیگر اصلا معنایی هم داشت که تمام این برنامهها به نتیجه برسند.
مرغی که آزاد شده است را اگر دوباره به فقط بازگردانی، چه حسی خواهد داشت؟
خواستم غم درونم را نادیده بگیرم.
خواستم باور کنم که اگر تمام کارهایی که روی برگه لیست کردهام را انجام دهم حالم بهتر خواهد شد.
خواستم باور کنم که موسیقی میتواند تنهاییام را پر کند و من اگر استقامت کافی داشته باشم، قلبم به حالت عادی خودش برخواهد گشت.
خواستم باور کنم که تنها خودم هستم که میتوانم به خودم کمک کنم.
خواستم باور کنم که نوشتن میتواند درمانگر باشد.
خواستم باور کنم که امیدوار بودن تنها کاری هست که از دستم برمیآید.
خواستم باور کنم ...
بعد از بتهوون نوبت شوپن است:
Chopin: Impromptu No. 4 in C-Sharp Minor, Op. 66 "Fantaisie-Impromptu"
و به نوشتن ادامه میدهم:
زبانم گرفته است.
میدانم حالم خوش نیست.
تنها کاری که توانستم بکنم، آوردن تعدادی جمله بود. جملاتی که کمی از درد من کاستند.
«شاید زندگی پیداکردن بخشهایی از خودمان در تکهتکههایی از یک منجسم است، پیداکردنی که به اندازهی یک عمر طول میکشد.»
پونه مقیمی - تکههایی از یک کل منسجم
«عشق یعنی چیزی را که نداری به کسی که آن را نمیخواهد بدهی.»
ژاک لکان
روح همچون جسم، رگ، حجم و جریان دارد اما به جای خون، اندیشه و حس و فهم در آن جاریست.
هر تصویر که ببینی، هر صدا که بشنوی، هر آنچه ببویی یا لمس کنی یا بچشی از «جسم» تو به «ذهن» و از «ذهن» به «روح» تو خواهد تراوید.
این است که بر هر چه مداوم شوی، روحت همان بوی و رنگ به خود میگیرد.
همه چیز سرانجام به روح میرسد.
غوغای خموش - نوشته آرمان آرین
پسرک گفت: «بعضی وقتها احساس میکنم، گم شدهام.»
موش کور گفت: «من هم همین طور. ولی ما دوستت داریم، و این دوست داشتن میتونه راه خونه رو نشونت بده.»
اسب گفت: «اشکها به دلیلی سرازیر میشن و نشونهی قدرت تو هستن نه ضعفت.»
پسرک پرسید: «شجاعانهترین حرفی که تا حالا زدهای چی بوده؟»
اسب گفت: «کمک.»
پسرک پرسید: «کی از همیشه قویتر بودی؟»
اسب: «وقت جرئت کردم ضعفهام رو نشون بدم.»
موش کور گفت: «یه چیزی کشف کردم که از کیک بهتره.»
پسرک گفت: «خالی نبند.»
موش کور: «راست میگم.»
پسرک: «خب، چیه؟»
موش کور: «بغل. موندگاریاش هم بیشتره.»
موش کور گفت: «لیوان تو نصفش پره یا نصفش خالیه؟»
پسرک: «فکر کنم فقط از این خوشحال باشم که یه لیوان دارم.»
اسب گفت: «وقتی احساس میکنی کنترل چیزهای بزرگ از دستت خارج شده . . . روی چیزی که عاشقشی و صاف جلوته تمرکز کن.»
موش کور پرسید: «بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟»
پسرک: «اینکه من کافیام، همینجوری که هستم.»
پسرک گفت: «فهمیدم واسهی چی اینجاییم.»
موش کور گفت: «واسهی کیک؟»
پسرک: «واسهی دوست داشتن.»
اسب: «و دوستداشتهشدن.»
پسرک پرسید: «اگه قلبمون زخمی شد چی کار کنیم؟»
اسب: «با دوستی و همدردی و زمان باندپیچیاش میکنیم، تا اینکه دوباره پر از امید و خوشحالی بشه.»
«در هر چیزی شکافی وجود دارد، از این طریق نور وارد میشود.»
لئونارد کوهن
«من آموختهام که غم و اندوه در واقع همان عشق است. تمام عشقی است که میخواهی ببخشی، اما نمیتوانی. تمام آن عشقِ ابراز نشده در گوشه چشمانت، در گلویت و در آن قسمت توخالی سینهات جمع میشود. غم و اندوه فقط عشقی است که جایی برای رفتن ندارد.»
جیمی اندرسون
«غیبت خانهای چنان وسیع است که در درون آن از میان دیوارهایش عبور خواهی کرد و تصاویر را در هوا خواهی دید.» پابلو نرودا
سرگشته دلی دارم، در وادی حیرانی - آشفته سری دارم، ز آشوب پریشانی
حسین منزوی
چه جای شکوه از اندوه تو؟ وقتی دوستتر دارم - من از هر شادی دیگر، غم عشق تو خوردن را
حسین منزوی
و در این آخرین از «محمدرضا شفیعی کدکنی» برایتان آوردهام.
آنچه از او بارها خواندهام، و بارها به دلم سامان داده است:
طفلی به نام شادی، دیریست گمشدهست
با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو.
هر کس ازو نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما،
یکسو، خلیجفارس
سوی دگر خزر.
آتشینخوی زمان، ، یار بمان، جان بخوان
دستبوس آن نگاه تو شوم، شرمسارم
من را ببخش
پیش تو زانو میزنم
مزدای من
گرد من شعله بزن، آتش را دور دار از برم
آه، آتشی در دل من غوغا میکند
میکشد هر سوی مر، دم به دم
سوز دارد طنین خوانشاش
قصهها دارد همی در این دل خونخوردهاش
بازخواند مرا
گوید: «فرزند من»
با ما بمان
ایران تو پژمرده است
دست کمک، خم کرده سوی تو
جانکاه است درد دلش
گوش بده
ایران تو زخمی و خونین
اندر غم فرزندانش
1405/03/06 - Wednesday - May 27, 2026 - 12 : 07 : 47 PM