
همونطور که احتمالا میدونید چند وقت پیش یه رابطه جدی برام با خیانت و ناپدید شدن کامل پارتنرم از همه جا یه دفعه تموم شد. اما چیزی که بیشتر از خود جدایی اذیتم میکنه، به هم ریختگی ذهنمه. انگار نه فقط یه آدم، بلکه تصورم از اعتماد و صمیمیت و امنیت هم فرو ریخته. هی تو ذهنم صحنهها رو مرور میکنم، هی سوالاتی برام پیش میاد که جواب مشخصی براشون ندارم. اما این بار نمیخوام فقط بشینم تا زمان بگذره و امیدوار باشم همه چی خودش درست شه. تصمیم گرفتم برم سراغ کمک حرفهای.
اگه تجربه مشابه داشتین، پیش چه نوع تراپیستی رفتین؟ روانشناس فردی، زوج درمانگر، تحلیلی، شناختی رفتاری یا چه رویکرد دیگهای؟ از کجا فهمیدین اون درمانگر به دردتون میخوره؟ چی باعث شد حس کنین میتونین بهش اعتماد کنین؟ براتون مهم بود که درمانگرتون تجربه رسیدگی به مواردی با موضوع خیانت رو داشته باشه؟ تو جلسه اول به چه نشونههایی توجه کردین؛ مدل گوش دادنش، سوال پرسیدنش، مرزهاش، یا حتی حسی که از فضا گرفتین؟ دوست دارم تجربه واقعیتون رو بدونم، نه تعریفهای تئوریک.
اگه درمانگر خاصی رو پیشنهاد میکنین (تو تهران)، بگین چرا. حضوری یا آنلاینه؟ دقیقا چی تو کارش موثر بود؟ و مهمتر از همه، چه اشتباهی رو نباید تو انتخاب درمانگر تکرار کنم؟ این بار میخوام آگاهانه انتخاب کنم. تجربههای شما میتونه مسیر رو برام روشنتر کنه.