نام دفتر:یک روایت ۱۰۰ساله
قالب شعر:سپید
سرت آرام به روی شانههایم بگذار
بگذار نسیم نفست مرا با خود همراه کند
بگذار نوازش موهایت مرا آرام سازد
و این است حس زیبای عاشقی
و من ..
چشمانم را میبندم تا فاصلهها را فراموش کنم
و تصور میکنم که باد، بوی عطر تو را با خود همراه کند
کاش میتوانستم این دلتنگی را در آغوشِ تو آرام سازم
و بدان که تو، تمامِ دنیایِ منی و حسِ زیبایِ عاشقی
من در این سکوتِ شب، نامت را زمزمه میکنم
و ستارهها را به چشمانتظاریِ تو میدوزم
تا زمان بایستد و این لحظهی خیالی جاودانه شود
و من، با هر تپشِ قلبم، عشقِ بیپایانِ تو را حس کنم
تو نقطهی امنِ منی، حتی از هزاران کیلومتر دور
و آغوشِ تو، پناهگاهِ تمامِ طوفانهایِ من است
بگذار ماهِ شب، جایگزینِ نگاهِ مهربانت شود
تا من در خواب، باز هم نوازشت کنم و آرام سازم
من مالِ توام، در هر نفس و در هر خیال
و منتظرِ لحظهایام که این شعر، به واقعیتِ آغوشِ تو تبدیل شود
تا دیگر فاصلهای نباشد و فقط تو و من باشیم
و این حسِ زیبایِ عاشقی، ابدی و جاودان شود
#پرهام_صبور