ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی‌ام
مصطفی‌امLike a book, you'd better read it from the beginning
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

روزنوشته دیگه ...

نشستن و نوشتن خیلی لذت بخشه، مثل یه خونه امن، کلمات دستچین شده و یا تصادفی، مهم نیست چجوری ، کنار هم قرار میگیرن ، من نویسنده نیستم پس میبافمشون ، چقدر غلط دارم 😂 اما همه اینا یک ریسمان محکم میشن و من میتونم از تاریک ترین گوشه های ذهنم خودمو بیرون بکشم ، مثل وقتی که سیاسی می‌نویسم ، کلماتم رو می‌چینم تا پازل ذهنم کامل شود ، مثل وقتی که رنجی را می‌شنوم ، تمام اعضای بارگاه جمع می‌شوند ، ناظر ، قاضی ، عقل و احساس خودشان را اول قاطی می‌کنند ، همدلی و همدردی هم که همیشه خدا دیر به جلسه می‌آیند ، تمام این مزخرفات به کنار تا نوبت به من می‌رسد همه خسته می‌شوند ، مثل زنگ آخر ، تا میخواهم چیزی بگویم می‌پیچند به بازی ، انگار نه انگار که من روی تخت نشسته‌ام ، اشکالی ندارد ... اشکال که دارد اما چه میشود کرد باید ازین حس فرار کرد ، نوشتن کلمات ، پاک کردن آنها ، مکث کردن بر روی یک جمله ، نوشتن چند بند و دیدن احمقانه بودنش ، همه چیز باعث می‌شود تا این صدا های مبهم و پیچیده برایم ساده تر شوند ، مثل کلنجار رفتن با برگه های یک دفترچه ، یک کاغذ چرک‌نویس بزرگ یا همین گوشی فسقلی ، کلماتم جادو می‌کنند ، هر چه می‌خواهم راز دار باشم و اخبار جلسات بارگاه را برایتان نگویم نمی‌شود از یک جای کوچکی بیرون میزند ، البته از قدیم گفتن »کار نیکو کردن از پر کردن است« مهم این است که تمرینی را که شروع کرده‌ام ادامه بدهم ، هدف گذاری کرده‌ام تا هر مخمصه که گرفتارش هستم نهایت استفاده را ببرم ، تجربه‌ای که در قلب هزار توی های ذهنم بدست می‌آورم ارزشمند است ، دیوار هایی بی‌انتها از کلمات ، تصاویر و صداها ، که با هر تکانه ‌ای تغییر می‌کنند ، هر چیزی که وجود دارد عوض می‌شود ، برای اینکه گم نشوم در دفترچه ام می‌نویسم ، هر چیزی که از دیوار بردارم و روی کاغذ بیاورم همان جا می‌ماند و دیوار فرو می‌ریزد و من میتوانم به هر سمتی که میخواهم بروم ، کوله‌ام را محض احتیاط سالهاست که روی شانه دارم ، حتی در حمام ، خسته نمی‌شوم ، این قوی ترین سلاح من است ، همین خسته نشدن ، باعث می‌شود تا از سختی ها عبور کنم و به لحظه های آرامش برسم ، در همین نوشته دوست دارم یک بار هم که شده از خدا بنویسم ، بودنش در نوشته‌ام باعث می‌شود فکر کنم مهم شده است ، خیالم هم راحت می‌شود ، ترس‌هایم می‌ریزد ، مثل دیوار های هزارتو و همه چیز را ساده می‌کند ، آنقدر آرامش دارد که به اینجای متن که میرسم دیگر چیزی درونم نمیجوشد و نمیدانم چطور تمامش کنم 😬

اشتراکم تموم شده بود.
اشتراکم تموم شده بود.

نوشتنکلماتآرامشروزنوشتهروزنوشت
۰
۰
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
Like a book, you'd better read it from the beginning
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید