ویرگول
ورودثبت نام
سیده فاطمه سید شازیله
سیده فاطمه سید شازیلههیچ وقت دیگر مثل قبل نخواهد شد.
سیده فاطمه سید شازیله
سیده فاطمه سید شازیله
خواندن ۳ دقیقه·۱۹ روز پیش

او وجود دارد

تو نمی‌توانی چیزی را پیدا کنی که «ایده اش» را نداری

در کتاب‌های قدیمی نوشته‌اند: «جوینده، یابنده است.» اما یک تبصره‌ی بزرگ جا افتاده است: تو فقط چیزی را پیدا می‌کنی که قبل از گشتن، «تصویرش» را در ذهن داشته باشی. در روانشناسی پدیده‌ای داریم به نام «کوریِ انتخابی». ذهن ما برای اینکه منفجر نشود، بخش زیادی از واقعیت‌های محیط را حذف می‌کند و فقط چیزهایی را به ما نشان می‌دهد که به آن‌ها «نیاز» داریم یا «باور» داریم که وجود دارند.

ایده، همان نقشه‌ی راه است

تصور کنید به شما می‌گویند در یک انبار شلوغ، دنبال «فلان قطعه» بگرد. اگر ندانید آن قطعه چه شکلی است، چه رنگی است یا اصلاً چه کاربردی دارد، ممکن است صد بار آن را از روی زمین بردارید، نگاهش کنید و دوباره سر جایش بگذارید. چون «ایده‌ای» از آن ندارید، آن را نمی‌بینید.

رابطه‌ها هم همین‌طورند. کسی که تمام عمرش فقط رابطه‌های سمی، خیانت و بی‌ثباتی را دیده، در واقع «نقشه‌ی ذهنی‌اش» فقط همین‌ها را دارد. وقتی او می‌گوید «مردِ وفادار وجود ندارد»، در واقع دارد می‌گوید: «در نقشه‌ی ذهنی من، چنین مختصاتی تعریف نشده است.»

چرا به "کمتر از نیازمان" قانع می‌شویم؟

بسیاری از ما در روابط بد می‌مانیم، نه به این دلیل که آن رابطه را دوست داریم، بلکه به این دلیل که فکر می‌کنیم «بیرون از این مرز، چیزی وجود ندارد».

اگر تو ندانی که آدمی وجود دارد که می‌تواند بدون کنترل کردن، به تو عشق بورزد، یا آدمی هست که صادق بودن برایش یک اصل است نه یک تاکتیک، چطور می‌خواهی او را پیدا کنی؟ بدون داشتنِ این «ایده»، تو در برابر اولین آدمِ نیمه‌بندی که سر راهت قرار می‌گیرد، تسلیم می‌شوی و فکر می‌کنی: «خب، این هم مثل بقیه است، بگذار همین را نگه دارم.»

اثرِ «راجر بنیستر»؛ وقتی غیرممکن، ممکن می‌شود

تا سال ۱۹۵۴، تمام دنیا (حتی پزشکان) باور داشتند که بدن انسان از نظر فیزیکی نمی‌تواند یک مایل را در کمتر از ۴ دقیقه بدود. آن‌ها فکر می‌کردند قلب در آن فشار متلاشی می‌شود. اما «راجر بنیستر» این ایده را نپذیرفت و برای اولین بار این طلسم را شکست. نکته‌ی عجیب اینجا بود که به محض اینکه او ثابت کرد این کار شدنی است، در عرضِ کمتر از یک سال، چندین نفر دیگر هم توانستند همین رکورد را بزنند! بدنِ آن‌ها در یک سال تغییر نکرده بود، بلکه «ایده‌ی ناممکن بودن» در ذهنشان فرو ریخته بود. آن‌ها چون دیدند «می‌شود»، پس توانستند که انجامش دهند.

اما ماجرا فقط این نیست که چیزی را شدنی کنیم که تا قبل از آن شدنی نبود. من حرفم این است که چیزی مثل رابطه ی پایدار و مطلوب واقعا شدنی است و نیازی نیست ما اولین نفری باشیم که اینکار را میکند چون به شخصه روابط پایدار و مطلوب دیده ام و "میبینم که شدنی است".

نویدِ وجود داشتن

از طرفی: نیازِ تو، مدرکِ وجودِ آن چیز است.

اگر تو در اعماق قلبت به دنبالِ امنیت، وفاداری و درک شدن می‌گردی، یعنی این‌ها مفاهیمی هستند که وجود خارجی دارند. اگر وجود نداشتند، اصلاً در ذهن تو شکل نمی‌گرفتند. و وقتی ببینی کسی آن را یافته راحت تر و با اطمینان دنبالش میگردی. بچه‌ای که می‌بیند برادر بزرگترش دوچرخه‌سواری می‌کند، دیگر به «نشدن» فکر نمی‌کند. او فقط می‌پرسد «چطور؟». تو هم اگر یک بار، فقط یک بار، یک رابطه‌ی درست را دیده باشی (حتی در یک کتاب، در زندگی یک دوست، یا در یک مشاهده‌ی گذرا)، دیگر به «همه همین‌اند» تن نمیدهی.

حرف آخر

بگرد و «ایده‌های درست» را پیدا کن. آدم‌هایی را پیدا کن که متفاوت زندگی می‌کنند. روایت‌هایی را بشنو که با تجربه‌ی تلخ تو فرق دارند.

اول باید در ذهنت بپذیری که «او وجود دارد». باید بدانی که وفاداری یک انتخابِ ممکن است، نه یک اتفاقِ اتفاقی. وقتی ایده در ذهنت شفاف شد، چشم‌هایت هم باز می‌شوند. آن وقت در میانِ هزاران آدمِ اشتباه، آن یک نفری را که با «ایده‌ات» همخوانی دارد، از فرسنگ‌ها فاصله تشخیص می‌دهی.

جست‌وجو، بعد از ایده شروع می‌شود؛ نه قبل از آن.

ایدهذهنروانشناسیرابطهخودشناسی
۰
۰
سیده فاطمه سید شازیله
سیده فاطمه سید شازیله
هیچ وقت دیگر مثل قبل نخواهد شد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید