وحید آمادهی رفتن شد. با اینکه توی این روزهای پر استرس همهش به پر و پای هم میپیچیم، اما با رفتنش احساس کردم خونه تاریک شد، دیوارها به هم نزدیکتر میشدن، احساس خفگی بهم دست داد، یقهی لباسم رو گرفتم، نشستم رو مبل و سعی کردم نفس بکشم.
حالم بهتر شد اما خوب نشدم.
مطمئن شدم که فوبیای جنگ دوباره توی جونم افتاده. اخبار رو که میخونم دیوونهتر میشم؛ هر بار که با تهدیدها روبهرو میشم، عرق سرد میشینه کف دستام و لرزش دستام غیرقابل کنترل میشه.

غم از دست دادن جوونها و حالا جنگی که بالافاصله قراره اتفاق بیفته، من رو به کل از زندگی ساقط کرده بود.
ساعتها گذشت؛ بالاخره تونستم با یک نفر حرف بزنم. استادم متوجه شدت ترس و ناامیدی من شده بود. راستش رو بخواین، میخواستم دورهی محتوا آموزی و نوشتن همه چیز رو ببوسم بذارم کنار و فقط منتظر مرگ باشم. اما یه چت همدلانه با استادم اوضاعم رو تغییر داد.
وقتی صحبتمون تموم شد به خودم گفتم باید این ترس لعنتی رو توی این شرایط بحرانی کنترل کنم. اما چجوری؟ چیکار باید میکردم؟
اول از همه مهم بود که بفهمم مغزم توی این شرایط داره چیکار میکنه؛ بهخاطر همین در موردش تحقیق کردم.

در زمان بحران، مغز مثل یک سامانهی هشدار عمل میکنه:
اول زنگ خطر رو میزنه، انرژی و توجه بالا میره، تصمیمگیری تسریع میشه.
ولی اگر اوضاع طولانی یا مزمن بشه، مغز خسته میشه و توانِ کنترل هیجانات و فکرِ منطقی پایین میآد.
دقیقا شرایطی که توش گیر کردم. بحران و تهدیدها طولانی شده و مغزم زیر بار این حجم از فشار ناامید و خسته شده.
طفلی مغزم، طفلی قلبم.

اشتباهی که من کردم این بود که نشستم طی چند ساعت خودم رو با اخبار و فیلم و عکسهای منتشر شده تیربارون کردم. وقتی گوشیم رو قفل کردم، هر لحظه ممکن بود اشکهام بریزه؛ هم از شدت غم و هم ترس.
اما باید یادمون باشه در شرایط بحرانی این کارها رو نکنیم:
•غرق شدن در اخبار
•بررسی تمامی کانالهای خبری
•گوشهگیری و انزوا
•انکار خطر
•سکوت و صحبت نکردن با اطرافیان
درسته که گیر افتادن در شرایط بحرانی سخته، اما با یه سری مهارت میشه کنترلش کرد و ازش بیرون اومد. مهارتهایی که خودم تجربه کردم و درسشون رو پس دادن:
○کنترلِ تنفس
هرچقدر از خوبیهای این روش بگم کم گفتم. کافیه ۴ ثانیه نفس رو داخل ببریم، ۴ ثانیه نگه داریم و در ۸ ثانیه بیرون بدیم و این کار رو چندین بار در روز تکرار کنیم.
○بازسازی افکار
شرایط پرتنش زاویهی دیدمون رو عوض کنیم. به جای اینکه وضعیت رو وحشتناک فرض کنیم، به عنوان چالش یا مسیری برای یادگیری بهش نگاه کنیم. واقعیت رو ببینیم و توی ذهنمون بحران رو بزرگتر نکنیم. میدونم سخته اما باید تلاشمون رو بکنیم :)

○استفاده از ابزارهای سرگرمکننده
یکی از راههای ساده برای کاهش استرس و کنترل آرامش اینه که موسیقی آرامبخش یا مورد علاقهمون رو گوش کنیم، فیلم ببینیم یا در دورههای آموزشی در دسترس شرکت کنیم. در واقع اسباب حواسپرتی رو برای خودمون جور کنیم.
○ذهنآگاهی و حضور در لحظه
بهتره توی شرایط بحرانی در لحظه زندگی کنیم و دنبال این نباشیم که فردا یا حتی یک ساعت دیگه چه اتفاقی قراره بیفته. ما الان هستیم، مثل همین لحظهای که دارم مینویسم :)
○خودمراقبتی و روتینِ سالم
یادمون باشه که خواب کافی، ورزش منظم و تغذیهی مناسب باعث میشه بدنمون بهتر با فشارِ روانی کنار بیاد و کمتر تحت تأثیرِ استرس قرار بگیره.
○مطالعهی کتاب
یکی از بهترین روشها مطالعه است. این مورد رو از عمد توی دستهی حواسپرتیها جا ندادم، چون مطالعه حواسمون رو پرت نمیکنه بلکه ما رو به یک دنیای دیگه وصل میکنه و قدرت تابآوریمون رو بالا میبره.
○نوشتن احساسات و افکار
در شرایط بحرانی و فرسایشی، گزینهی منتخب نوشتنه. وقتی افکارمون رو مینویسیم، کمک میکنه مغز شلوغیهاش رو تخلیه کنه تا فشار روانی کمتر بشه.
کلام پایانی
میدونم این روزها شرایطمون سخت و طاقتفرسا شده. منتظریم و منتظریم. اما این انتظار نه شیرینه نه عاشقانه، بلکه نامعلوم و بیهویته
نه حرفم رو پس میگیرم؛ این روزهامون از جنس ترس و جنگه، از جنس رهایی و واماندگیه، از جنس نگرانی و آشوبه. اما زمان سر رسیدنش نامعلومه.
این روزها شبیه موشهای آزمایشگاهی شدیم؛ هر لحظه با هر خبر تستمون میکنن که آیا هنوزم امید داریم یا نه.
اما ما باید به هم قول بدیم که با تمام توان راهکارها رو توی این شرایط بحرانی رعایت کنیم تا طاقت بیاریم و روزهای خوب و خوشمون رو با هم جشن بگیریم :)
شما چه راهکاری برای حفظ آرامش در شرایط پرتنش پیشنهاد میکنین؟

یه بغل هم گمونم کارساز باشه؛)