
یه وقتایی پات یه جوری میمونه لای چرخ زندگی که نمیدونی چطور خودتو نجات بدی. از اونجایی که خودت سهل انگاری کردی، میترسی جیک بزنی مبادا ته این ماجرا به سرزنش ختم بشه و بغض ترک خوردَت کار دستت بده. فکر می کنم اینکه ماها نمیدونیم چجوری باید پامونو از لای چرخ زندگی نجات بدیم، برمیگرده به اون موقع هایی که برامون کفش بدون بند میخریدن، که یه وقتی با بند باز کفش نخوریم کف آسفالت. یا شایدم حوصله نداشتن بهمون یاد بدن چطور بند کفش ببندیم. احسان عبدی پور میگه نسل ما دیمی بزرگ شد.
ولی نسل ما چی؟ ماهایی که تو دهه بیست یا سی زندگیم؟ بچههای همون نسل دیمی. ماهم دیمی بزرگ شدیم یا مرتب حواسشون به ما بوده؟ نمیدونم چی بگم که حق مطلب ادا شه ولی این شکلی که ما بزرگ شدیم، همچین شیوه خوبی هم نبود. ورثه جنگ زدگان، پرورش یافته در خاک آفت زده.