ویرگول
ورودثبت نام
سبزک؛-
سبزک؛-به سراغ من اگر می‌آیید،نرم و آهسته بیایید؛ مبادا که ترک بردارد،چینی نازک تنهایی من:)
سبزک؛-
سبزک؛-
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

داستانک:برنمی‌گردی؟..

‹بر‌نمی‌گردی؟..›
‹بر‌نمی‌گردی؟..›

-باید بری؟

+مجبورم ماه من..مجبورم.

-نمیشه نری؟خواهش می‌کنم..لطفا.منو تنها نزار.

+نمی‌تونم نرم..مجبورم شیرینم..

در آغوشم می‌کشد.اشک‌ هایم روی شانه اش می‌چکد.نمی‌توانم نبودنش را هضم کنم.باید بماند.

با صدای خفیفی می‌گویم:«برنمی‌گردی؟..»

صدایش می‌گیرد.صدایش آنقدر آهسته است که حتی اطمینان ندارم حرفی زد یا نه:«نه..نمی‌تونم برگردم..»و من،گم می‌شوم.در خودم،در خاطراتمان،در جنگل افکارم،در سکوتم،در کلماتم،در نگاهش،در آغوشش...من،گم می‌شوم.

-تنهام نزار..

مرا به خود می‌فشارد.دلم برای بویش تنگ می‌شود.یاد پیراهن سرمه‌ای رنگش که آن روزی که لباسم در رودخانه خیس شد بهم قرض داد میوفتم.چطور می‌توانم فراموش کنم؟..خاطراتمان را،اشک هایمان را،لبخند هایمان را..

نمی‌توانم به تمام اینها بدرود بگویم و بگذرم.

او،می‌رود.

او،تا ابد در من می‌رود،

و من،همینجا می‌میرم.

در همان رودخانه ای که روزی در حال عبور از آن پیراهنم خیس شد می‌میرم.

و با مرگم،او را پیش خودم نگه می‌دارم.

او تا آخرین لحظه عمرم،دوستم داشت.

با مرگم خاطراتم را زنده نگه می‌دارم.و این گونه،من هرگز تنها نخواهم ماند.او هنوز هم با من است...

-در سکوت،گم گشته‌ام،بازآ به بالینم..

مرا دریاب،ای رویای شیرینم،

مرا دریاب،

دریابم...-

(پس از یک ماه باشکوه برگشتممم

ببخشید اگر بد شد:))

پ.ن:شعر هم از خودم بود:)

پ.ن۲:سلام به همه کسانی که تازه به جمعمون اضافه شدن:)

تنهاییداستانخودکشی
۷
۵
سبزک؛-
سبزک؛-
به سراغ من اگر می‌آیید،نرم و آهسته بیایید؛ مبادا که ترک بردارد،چینی نازک تنهایی من:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید