(داستان کوتاه از تهمتن : )

1
همیشه منتظر امروز بودم , اون طناب لعنتی همیشه مثل داس عزرائیل جلو چشام بود , تو این بیست سال شب نبوده به این فکر نکنم که چرا محمد , گردن کلفت محل همچین شرطی رو قمار بسته بود , صد بار با خودم کلنجار رفتم , وقتی خبر مرگشو شنیدم تا یه هفته لال بودم , فکر کردم میخواسته پای یکی دیگه رو بگیره قبل اینکه بیوفته .
کلامو گذاشتم , کت مشکیمو پوشیدم , ریشمو اصلاح کردم و سیبیل کلفتمو گذاشتم بمونه , قبل رفتم یه لحظه زل زدم تو چشای نزار خودم , امروز برعکس بقیه روزا اون خط قمه که زیر چشممه بهم میومد , دستی روی تیغ ریشام کشیدمو و گفتم :
- هی پسر ... مرگ ... قراره بمیری ... همین ... تو چهل سالگی مردی
نفس بلندی کشیدمو و رفتم .
2
اول پاشدم رفتم قهوه خونه , یه ساعتی تا روستا راه بود بعد یه ربعی پیاده روی , لعنتی هنوز مث سگ سرد بود , خودمو چپونده بودم تو کتم تا برسم , دم در با عجله رفتم داخل , عوض شده بود , نیمکتا رو برداشته بودن و میز صندلی گذاشته بودن , نگاه کردم , باز کش مات بود , جز دو تا جوون کسی اونجا نمیپلکید , رفتم پشت پیشخون , وایسادم , داد زدم :
- هی ... میرزا ...
یه صدای جوونی گفت:
- الان میام ... الان
سرمو اوردم بالا , میرزا تو تخم چشام زل زده بود , انگار داشت میگفت «هی پسر کارت تمومه » یه پوزخندم گوشه لبش بود , همینجور زل زده بودم به عکس یکی گفت :
- چی میل دارید ؟
- میرزا ؟ پسر میرزا علی ؟
- آره خودمم ...
- پسر عجب بزرگ شدی , چهار سالت بود من دیدمت , بابات کی مرد ؟
- شما کی باشید ؟
- بابا منم , عباس , دوست بابات , عباس کله خر , یادت نیست ؟
پسر میرزا بود ... عجب زمونیه ... میرزا رفته پسرش اومده جاش , میرزا هم مرد پسر ...
- هی خبری از مجید نداری ؟
-کدوم ؟
- مجید قصاب همون خیکیه که یه تتو رو لپش داشت ...
- آها , تک و توک میاد اینجا ...
- خونش باز اونجاست ؟
- آره
- دستت طلا یه چای واسمون بریز , چه سگ سرماییه ...
نشستم همونجا که سر مرگم قمار کردم , سیگاری گرفتم و چایی خوردم , چایی سوسولی بود , بی رنگ و سرد , بدترین چایی زندگیم , لعنت بهت پسر میرزا آخرین چای زندگیم نباید این میبود ....
گذاشتم رفتم در خونه مجید , جدی سرد بود انگار سرما داشت از کولم بالا میکشید , رسیدم , عین قبل بود , در زدم , صدای کلفتی گفت :
-میام ... میام الان
پسر کله شقی درو باز کرد و مثل بز زل زد تو چشام , مثل خود حمید خیکی بود و روی دو طرف صورتش ریش کمی داشت , از بالا به پایین نگاهی بهش انداختم:
-بابات خونس ؟
-چی کارش داری ؟
پسر دوست داشتم یکی بزنم تو دهنش حیف دردسر میشد:
- چیکار به این کارا داری بگو بابات بیاد .
پسره مثل یه گاومیش نفس نفس کرد و همونجور که با اخم زل زده بود تو چشام داد زد:
- بابا .... بابا ... بابا
3
- خوب بستی به خیکت, شدی یه تن ...
بلند خندید:
- عباس نی قلیون تو دیگه اینو نگو , چوب کبریت چربیاش از تو بیشتره
بلند خندیدیم و زدم روی دلش .
- بیا تو ...
رفتم داخل , خونش عوض شده بود , همینطور زنش , زنش مثل فرشته ها میموند ولی حالا پیر شده بود , یه تفنگ برنو بزرگ زده بودن به دیوار , خونش کوچیک و سقف کوتاه بود , بخاری داشت که پشتش دیوارو سوزونده بود , نشستم زمین جلو یه پشتی قرمز و پر از پرز , زنش یه چای برام اورد , پسر انگار روح میرزا روستاشونو نفرین کرده ... چاییشون مزه زهر مار میده .
مجید اشاره ای به زنش کرد و زنه رفت پایین ور دل همسایه , پسرش هم که مثل مجسمه ابوالهل زل زده بود بهمون ...
- هی مجید شرط محمدو یادته ؟
- واسه همون اومدی ؟
- آره ... باس خودمو بکشم محمد ازم قول گرفت
- گور باباش طرف سر مستی یه زری زده دیگه نمیخواد که خودتو بکشی ... جدی میخوای ؟
خنده ای کردم و نگاهی به پسره انداختم , جدی میخواستم برم یه لگد بزنم تو پهلوش , دوباره سرو برگردوندم :
- داستان سر محمد نیست ما شرط بستیم یادته؟
- ملت تو این روستا هر روز صد بار شرط میبندن و میزنن زیرش تهشم یه دعوایی میشه و تموم .
دستی به ریش های کوتاهش کشید , قند گوشه لپشو برد تو دهنش و هورتی کشید، رفت تو فکر و گفت:
- میخوای بکشی ؟ ...
- خیلیم بدم نمیاد , بزنم خودمو از شر این زندگی خلاص کنم ...
پسر رو نگاه کردم تعجب کرده بود ...
- آره بابا کارو باس تموم کرد حالا تهش سر تخت خونه میخوام بمیرم دیگه
پسر چشماشو دزدید و زل زد به گوشیش .
- اون طناب لعنتی رو میزارم بالا کمد و آویزون میشم , همین ... بعدشم میان و جنازمو میبرن
پسره پاشد تند لباساشو پوشید و سر پایین فرار کرد , پسره احمق . لحظات آخر دارم کیف میکنم به خدا ...
پ.ن : ممنونم از کامنت همه بچه ها واقعا انرژی بخش و زیبا بود , مرسی که هستید 🌹🌹
پ.ن 2: از ایده یکی از بچه ها ( مهسا ) واسه ادامه داستان استفاده کردم و ممنونم ازش 🙏🙏🌿
پ.ن3: اسم آهنگ Hymn For The Weekend از گروه Coldplay هستش .
پ.ن 4: منتظر شنیدن نظراتتون هستم 🙏🌹
پ.ن 5 : قلب و گل رز برای بچه های ویرگول 💛💛💛🌹🌹🌹🌹