ویرگول
ورودثبت نام
تهمتن
تهمتنزندگی در تن لحظه جاریست
تهمتن
تهمتن
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

زندگی و دیگر هیچ

من تنها و تنها

میخواهم

دستمال تر شده در آب حیات را

بچلانم

و با آن

شیشه های دلم را پاک کنم

و سادگی را در عمق

گل های سرخ این دستمال

بیابم

و به هر کس که قلمی در دست دارد

نشانش دهم

و به او بگویم

زندگی جز این دستمال خیس نیست

و به او بگویم

دست از نوشتن بردارد

و برخیزد

و در میان جنگلی پر بوته

تا انتهای شادی

بدود

و در نهایت

در یکی از خیابان های شهر

که تابلو های نئون

و دختران زیبا دارد

عاشق بشود

و در میان کوچه ها

به دیوار های کاهگلی

زل بزند

سیگاری آتش کند

و برای پرنده ها

کلاهش را از سر بردارد

من به او میگویم

دختری که قلبش را ربوده است

ببرد به اتاقکی

و تا صبح با او عشق بازی کند

و در آخر

در میان هیاهوی شهر

به جنگلی سبز برود

و در آنجا ابر های سپید

و آسمان آبی را

نگاه کند

و برای مرغابی ها دست تکان دهد

و برای زنان روستایی

لبخند هدیه ببرد

و به کشاورزان سر مزرعه

خداقوت بگوید

من از او قلم را خواهم گرفت

و روی ورق مقابلش

خطی خواهم کشید

خطی بر تمام تفکرات جهان

که بگویند

لاله قرمز نیست

و بگویند عشق آبی نیست

و بگویند زن زیبا نیست

آری من در انتها

از او میخواهم

جهان را فقط از برای جهان

زیست کند

و چیزی بیشتر در نیابد

و تنها دل به آسمان خوش کند

و به پرندگان

و ستارگان

و درختان

و بگریزد

از هر رگ تند گردنی

که برای هر چیزی برخیزد

من تنها میخواهم بگریز م و بگریزم و بگریزم

از تمام حرف هایی

که مرا آلوده

به فهمیدن کنند

آسمانعشقشعرزندگیآبی
۲۹
۱۱
تهمتن
تهمتن
زندگی در تن لحظه جاریست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید