چرا مینویسم؟
چون روزی قرار است فراموش کنی. همانطور که بعد از بیدار شدن، خاطراتی که همانند واقعیت بودند را فراموش میکنیم.
مینویسی تا شاید بتوانی به یاد بیاوری، رنگ چشمانی را که همراه با حضورش، از زندگی ات رنگ بسته بود.
تا شاید میان نوشته هایت، اخرین نامه ای که به فردی نوشته بودی را پیدا کنی.
می نویسی تا اگر روزی دیگر نتوانستی ستاره ات را از پنجره ی اتاق ببینی، همچنان شب ها به یادش ارزو کنی.
تا اگر گلدان شمعدانی ات خشک شد، هنوز زمان آب دادن به آن را به یاد بیاوری و هر بار موقع رد شدن از کنارش، دستی روی جای خالی برگ هایش بکشی.
می نویسی چون کلمات می مانند و احساسات را بر انگیخته می کنند. و شاید روزی نوشته هایت به اندازه ی کافی زیاد بشوند تا بتوانند احساساتت را بهت برگردانند. تا شاید تمام ان واقعیت هایی که همانند خواب بودند بالاخره رنگ و بوی واقعیت بگیرند.