سکوت.
روی تپه سمت ساحل و دریا
هر موج پر از حرف.
کجا بود شنونده؟
وقتی زمان صحبت گذشت.
سگ گرسنه لب چمنزار و علف
نخورد جرعه ای آب
همیشه مراقب
مراقب گله ای پر از خطر
که گرگ شب چنگ نزند
چیزی نگفت وقتی خورد زخم بدن.
نوبل گرفت و مصاحبه ساکت
بکت نبود مرد حرف.
مثل دریا
موج پر از حرف...
شنونده کجا بود؟
-درحال مراقبت
از گله یا انزوای دور؟
هزاران شب بگذرد
شکسته شاخه ای
جوش نمیخورد،
که نگفتن مشکل
نشود قدرت خالص.
همه پی ناگفته ها
گفتند برو
گفتند بمان
نگفتند آخر
و نتیجه سال ها حسرت...
روی هر کلاه تبلیغاتی
شعاری بسته:
حرف بزن حتی به مرگ.
همه دیدند و خواندند،
اما انگار
رودی باشد که به زمین خراب برسد.
