بعد از چند سالی
طی روزهای سختی
من سواره بر قایق
روانه زندگی...
یک اقیانوس
همگی درس میدهند
درس زندگی...
روز های زیادیست
از مرگم گذشته
از خاکستره
رها در آب اقیانوسم
گذشته...
مرگم
مردنم
خیلی وقت است
بی نتیجه
گذشته...
از اول زمان
یک عشق
منتظرم بود
و من پس زدم
یک دوستی
یک خانواده
من همه را پس زدم...
خاکسترم را
رها در آب ببین
تنهای تنها
چرا که همه را پس زدم...
میدانستم
اگر دلم را باز کنم
رویی تازه
عشق
لمس باد مهر
خانواده را سکان
کشتی خود کنم...
از همه چیز دل میکنم
همه را فدا
حتی قایق زندگیم را
چوب قایقم را
میکنم از جایش
اهدا میکنم به عزیزانم
ولی مهم نیست
آب جاری در قایقم
اصلا
مهم
نیست...
وقتی عشق
قایقش سالم است
زندگی را
برایم کفایت است...
قایقم دریده شد
از آب
اقیانوس زندگی
مرا با خود برد
حین راه
سیمرغی
در هوا میآمد
الهه مرگم...
مرا لمس کرد...
و از جنس خاکستر
مرا در آب
به سوی مرگم
راهنمایی
کرد...
خاکسترم را ببین
در اقیانوس زندگی
مرا ببین
زندگیم را
فدا کردنم را
ببین اگر
پس زدنم
از روی خشم
از روی سردیست
مرا ببخش
که فدا کردنم
یک راه برای
آزادیست...
آزادی آن...
علی اصغر فروتن.