معرفی میکنم
این...
وسط پرید
ناخوشایند گفت
-این به درخت میگن...
و از شادی و سرحالی
شروع به گفتار و دل بردن معشوق
گفتم.
مگر چه میشود؟درخت باشی و منبع حیات؟
نکند مشکل است،دلیل حیات من بودن؟
نکند فکر کردی
ادامه حیات را به آب بی مزه و رنگ
باختی؟
نکند فکر کردی بی تو و ریشه محکمت
بی تو و برگ های همه رنگت
میتوان ادامه داد؟
مگر خودت را ندیدی؟
مستحکم،تو دلیل زیبایی
تو از خودت هنری میباری
از آن میوه ها و سایه ها
از آسایش و رقص تو همراه باد
خودت را ضعیف نبین عزیز
تو بهترینی،چه بسا
درخت را تو باشی،درختِ غنی ای؛
پس معرفی میکنم
ایشون،دلیل حیات من...
