یک شعر سپید در ایامی که عاشق و معشوق ها از هم فاصله گرفتند.در زمانی که دوری عشق،و تلخی غم هایی که به خیابان ها ریخته را،و تصویر های ریخته شدن پر کبوتر بر زمین،همه بر هم چیره شد،تا بنویسم این چنین.یک شعر سپید...برای کمی آرامش خویش.
نکنم دوری دل را تحمل
اگر در نامه عاشق
مرا معشوق نوشته...
نکنم دوری دل را تحمل
اگر عشق ما
بار سفر بسته باشد
اگر عشق ما مرا
رها و آزاده بخواهد
چه کنم من که عاشقی را
از او میخواهم...
اگر عاشق مرا آزاده بخواهد
چه کنم
که در بند او اسیرم...
اگر در نامه عاشق
مرا معشوق نوشته باشد
نکنم دوری دل را تحمل
که جاریه اشک و سرشتم...
اگر آسمان نورانی
شود تاریک و خشکسالی
چه کنم دل نگرانم
نگرانش
نگران رسیدن او و راهش
باز شود نامه او
اگه نوشته باشد
عاشقم مرا معشوق
چه کنم دل را
از هوس داشتن او...
اگر رود خرابم
اگر مردهء جوانم
اگر
اگر خام و جاهلم
اگر بوداده و گَندم
اگر...
اگر بزند بوسه...
من آزاده و رهایم.
اگر معشوق،مرا
معشوقه خواند
چه کنم دل را
از ترس ها
از راهزنان و خطر ها
اگر میشد قربانی میشدم
بر جان دل
بر عشق او
اگر در نامه مرا
معشوق نوشته باشد...