
از وقتی موج چابک (Agile) به ایران رسید، خیلی از شرکتها تصمیم گرفتند «اسکرام» را پیاده کنند؛ چارچوبی که وعده میدهد با اسپرینتهای دوـچهارهفتهای، ارزش را سریعتر به دست مشتری برسانیم. اما چرا هنوز تعداد قابلتوجهی پروژه نرمافزاری در ایران با تأخیر، تحویل بیکیفیت یا فرسودگی تیم دستوپنجه نرم میکنند؟ طبق یک نظرسنجی غیررسمی فقط ۲۳٪ از پاسخدهندگان گفتند «اسکرام خالص» اجرا میکنند؛ بیش از ۶۰٪ معتقد بودند که نقشها و رویدادهای اسکرام در شرکتشان دستکاری شده یا اصلاً رعایت نمیشود. پس مشکل کجاست؟ بیایید وارد دل ماجرا شویم.
📊 طبق گزارش «State of Agile»، سازمانهایی که Product Owner تماموقت دارند، ۲٫۴× ارزش بیشتری در هر اسپرینت تحویل میدهند. در ایران، PO یا مدیرعامل میکرومنیجر، این نسبت را معکوس میکند.
پیامدهای پنهان:
هر فیچر فرعی = هزینه نگهداری مادامالعمر؛ باید تست بشه، نگهداری بشه، و با تغییرات بعدی سازگار بماند.
QA سرریز میشود؛ تست رگرسیون طولانیتر، باگهای جدید، زمان تحویل عقب میافتد.
تیم فنی به جای کار روی «ارزش واقعی»، به سراغ «مشغولبودن» میرود و سرعت اسپرینتهای بعدی سقوط میکند.
جلسات Daily Stand‑up میشود «گزارش به رئیس»؛ افراد برای دفاع از خود حرف میزنند، نه برای آپدیت همتیمیها.
جلسات Retrospective یا حذف میشود یا تبدیل میشود به «جلسه نقد سایر تیمها» بدون خروجی عملی.
معنای Data‑Driven؟ معمولاً تصمیمگیری بر اساس حدس است، نه متریکهای شفاف (Conversion، Lead Time، DORA).
اسکرام خودش مشکل نیست؛ نسخهای که دستکاری میکنیم مشکل دارد. اگر نقشها را نصفهنیمه اجرا کنیم و فرهنگ چابک را نپذیریم، هیچ چارچوبی معجزه نمیکند. اسکرام واقعی یعنی تعهد به ارزشآفرینی مداوم؛ هرچیز دیگری اسمش اسکرام هست، ولی روحش نیست.
نظر تو چیه؟ تجربه کردی که اسکرام بهخاطر یکی از مشکلات بالا شکست بخورد؟ توی کامنتها بگو راهحل تو چیه!