
خب خیلی مستقیم بریم سر اصل حرف:
Velocity عددی نیست که دنبالش میگردید. نه معیار تحویل واقعیه، نه شاخص عملکرد تیم، نه حتی معیاری برای «چقدر اجایل هستیم». اما کافیه از مدیر یا ذینفع بپرسید: «ثابت کن اجایل داریم ارزش تولید میکنیم»…
جوابش احتمالا چیه؟ به نمودار BurnDown توی Jira اشاره میکنه و میگه: "ببین تیم داره سریعتر کار میکنه!"
ولی اگه Velocity رو معیار ارزش دونستیم، داری مسیر رو اشتباه میریم.
Velocity صرفاً ابزار پیشبینیه. یه ابزار تیمی، لوکال، و نسبی است. برای برنامهریزی اسپرینت بعد.
مثل نشانگر بنزین توی ماشینه: به راننده کمک میکنه بفهمه چقدر سوخت داره، ولی نمیگه مسیر درسته یا نه!
چون:
✅ قابل اندازهگیریه
✅ عددیه
✅ سادهست برای مقایسه
اما فشار برای «بالا بردن Velocity» دقیقا مثل اینه که بگی:
«چرا توی ۴۰ ساعت کار، ۵۰ ساعت تحویل نمیدی؟»
برای همینه که تیمها شروع میکنن به:
🔹 باد کردن تخمینها
🔹 خرد کردن عجیب استوریها
🔹 بیاهمیت شدن کشف نیاز واقعی
🔹 مقایسه Velocity بین تیمها (که کل فلسفه Velocity رو نابود میکنه)
و نتیجه؟
یه تیم اجایل تبدیل میشه به کارخونه تیک زدن تسک!
بدون اینکه واقعاً چیزی ارزشمند بسازه.

🧭 ۴ معیار اجایل واقعی که به درد کسبوکار میخورن
اگه واقعا میخوای بدونی «اجایل جواب داده یا نه»، باید سراغ Evidence-Based Management (EBM) بری.
EBM از ۴ ستون کلیدی تشکیل شده که روی «ارزش واقعی» تمرکز میکنن.
✅ «الان محصول ما چقدر برای کاربر ارزش داره؟»
معیارهای کلیدی:
رضایت مشتری (NPS، CSAT)
سهم بازار
کاربران فعال
درآمد از ویژگیهای فعلی
پایداری و کیفیت سیستم
چرا مهمه؟
چون اگه الان محصول با ارزش نداری، هیچی نداری.
هیچ استراتژی خفن یا قول آیندهنگر اینو جبران نمیکنه.
✅ «چقدر ارزش دیگه میتونیم خلق کنیم؟»
فاصله بین چیزی که مشتری میخواد و چیزی که دادیم.
معیارها:
بازخورد فیچرهای گمشده
دلایل لغو یا ریزش مشتری
گپهای رقابتی
درخواستهای پشتیبانی
چرا مهمه؟
اگه UV بالاست، کلی پتانسیل داریم.
اگه CV و UV هر دو پایین باشه؟ شاید توی مارکت اشتباهی هستیم.
UV کمک میکنه بفهمیم باید «کشف کنیم» یا «بهرهبرداری».
✅ «چقدر میتونیم ایده رو به ارزش تبدیل کنیم؟»
گلوگاهها (Bottleneck):
سیستمهای قدیمی
بروکراسی
بدهی فنی
تیمهای سیلویی
مقاومت فرهنگی
چرا مهمه؟
اغلب شرکتها به خاطر نداشتن ایده شکست نمیخورن.
به خاطر ناتوانی در عملی کردن ایدهها زمین میخورن.
✅ «چقدر سریع میتونیم تغییرات ارزشمند رو به دست کاربر برسونیم؟»
معیارها:
Lead Time از تصمیم تا استقرار
روزهای بین ایده و ولیدیشن
فاصله بین ریلیزها
طول حلقه فیدبک
چرا مهمه؟
چون سرعت یادگیری، یعنی سرعت پیشرفت.
هرچه زودتر به مشتری برسی، زودتر یاد میگیری.
✅ «چند درصد کارها از اول درست انجام میشن؟»
یعنی فیچر بدون باگ، بدون برگشت، بدون دوبارهکاری تحویل بشه.
مثلا رستوران سوشی با نوار گردان:
غذای خوب مستقیم میره دست مشتری
غذای بد برمیگرده/
FTPR بالا یعنی:
تیم درست میفهمه نیاز رو
/ کیفیت کد بالاست / همراستایی عالی بین دیزاین، دیولوپ، QA
چرا اینقدر مهمه؟
چون نمیشه توش تقلب کرد!
نمیشه با تخمینهای بادکرده، قصهسازی، یا جابهجا کردن باگها توی لیست، سرش کلاه گذاشت.
بیاید واقعبین باشیم:
Velocity نمیگه اجایل کار میکنه یا نه. این عدد برای برنامه ریزی تیمیه، نه برای مدیرعامل.
تحول اجایل واقعی یعنی:
✅ کمتر چیز اشتباه ساختن
✅ سریعتر فیدبک گرفتن
✅ همراستایی واقعی تیمها
✅ حل مسئله، نه فقط اجرای پروسه
متریکهای درست، اینو بهت نشون میدن. نه اون نمودار قشنگ Jira.