Arezoo Oliya·۲۲ روز پیشهراس تابستانی - داستان کوتاهمری اهل این دنیا نبود. اسمش حتی مری نبود! اما هیچکس این حقیقت را نمیدانست. هیچکس حتی نمیدانست مری کیست یا چه قیافهای دارد. هیچکس اصلا…
Arezoo Oliya·۳ ماه پیش«از هزار تکه رویا»_ چهرهام؛ شبیه پدرم است. بیش از حد شبیه اوست. برای همین مامان از من بیشتر از خواهرم بدش میآمد. کلاً از هر چیزی که او را به یاد شوهر اجبار…
Arezoo Oliya·۳ ماه پیش{رمان: هزار تکه رویا} __ فصل اولهزار تکه رویاآیا هرگز میتوانم خودم را دوست داشته باشم؟این سؤالی بود که بارها و بارها از خود پرسیدم. خیلی وقتها پیش، این برایم مسئلۀ مهمی…