شعر عربی

احاول امشی

وظلي يخاطبني: إنني مرهق فانتظرْ

يحاول يمشي

أخاطبه: إنني مرهق فانتظر

تختفي الشمس

يرحل صوب البعيد

وأرحل صوب البعيد

وإن تظهر الشمس

يأتي

ونبكي معا.


می‌کوشم بروم

سایه‌ام می‌گوید:

بسیار خسته‌ام. صبر کن!


سایه می‌کوشد برود

می‌گویم:

بسیار خسته‌ام. صبر کن!


خورشید می‌رود.

سایه‌ام دور می‌شود.

من دور می‌شوم.


سایه‌ بازمی‌گردد و با هم می‌گرییم

خورشید که برگردد.


#عبدالحكيم_الفقيه

ترجمه: عذرا جوانمردی
کارگاه خیال در توییتر و در تلگرام