berad davoodi·۱ ماه پیشبیژنبیستوهفتمِ پاییز روزِ اولِ روایتصبح که چشم باز کردم، هوا بوی خاکِ نمخورده میداد؛ بویی که همیشه مرا پرت میکند به یزدِ کودکی، به حیاطی ک…
berad davoodi·۱ ماه پیشمرگ مرد مولفبه دنبال مکان آرامی بودم که در آن بمیرم. کسی بروکلین را پیشنهاد کرد و فردای آن روز از توکیو به آنجا رفتم تا با شهر آشنا شوم. این جمله را ح…
berad davoodi·۲ ماه پیشفوجما اختراعِ نقطهای هستیم که نمیخواست مکان داشته باشد.به ما نگفتند کجا به صف بایستیم؛ تنها آموختند چگونه یک نفسِ همگون بسازیم، چگونه یک نام…