ویرگول
ورودثبت نام
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبیاینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

برنامه خودکشی: روز چهاردهم

دوهفته گذشت. چگونه باور کنم که دوهفته گذشت و من برنامه را هر روز عقب انداختم؟ در این دو هفته چیزهای زیادی فهمیدم. مثلاً اینکه مرد چقدر دوستم دارد! اینکه پدر و مادرم با وجود تمام بی‌فکری هایشان چقدر این روزها به من اهمیت می‌دهند.اینکه اهریمن خودکشی چقدر قوی‌تر از قبل شده!!!

او هنوز بی‌حرکت است ولی یارانش را به سمت من هدایت می‌کند. زور من به یارانش می‌رسد اما به خودش نه!

قلبم دو تکه می‌شود. بخشی از هراس اهریمن به تپش می‌افتد و بخشی دیگر مشتاقانه او را فرا می‌خواند تا کار را تمام کند. چه پارادوکسی!

ترسناکترین دشمن من قرار است کمکم کند تا به آرامش برسم.

آه زندگی... چگونه می‌توان در تو شاد زیست؟

بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۵

.

مرگخودکشیافسردگیاختلال دوقطبی
۴۵
۲۲
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
اینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید