میان خاطرهها و ترسها، نامهای برای تاریکی مینویسم.
هفتمین شب است اما من در خانه هستم. امروز صبح که دکتر برای معاینه آمده بود من را مرخص کرد و حوالی عصر بود که به خانه آمدیم. لوازمم را جمع کردم و نگهبان درب سبز رنگ همیشگی را برایم باز کرد. با تردید پایم را از محوطه بیرون گذاشتم. به آسمان ابری نگاه کردم چقدر دل من هم مانند آسمان گرفته بود. ماشینها از بزرگراه با سرعتی سرسامآور میگذشتند و عبور هر کدامشان ترسی عجیب به جانم میانداخت. من از بودن در جمع آدمهای این بیرون واهمه دارم. من از زندگی زیر سایه اهریمن قلبم میلرزد. نگرانم که مبادا، مثل دفعات قبلی، اهریمن پس از گذشت مدت کوتاهی بازگردد. بی حال و بیحوصله در اتاق برادر عزیزم آرمیدهام و مینویسم. باران زیبایی هم آهسته آهسته به پنجره میکوبد. پنجره را باز کردم و عطر خوش باران را استنشاق میکنم. اما قلبم پر از نگرانیست. نمیدانم چه در پیش دارم؟ نمیدانم این روزها تا به کی ادامه دارند؟غمگین و کرختم!
از من به اهریمن خودکشی:
سلام دوست قدیمی
آخرین ضربهات را هم چشیدم. میخواهم برایت از گذشتهها بگویم. همان روزها که من دخترکی معصوم و بیپناه بودم و ناگهان یک شب سر و کلهات پیدا شد. آن روزها من خیلی تنها بودم و تو شدی تنها دوست من!
دوستی ما عمیقتر شد و ادامه یافت. آن روزها دیگر من مثل روزهای اول ۸ ساله نبودم،دیگر برای خودم خانمی شده بودم. تو اما دوست من همچنان همراهم بودی. تا جایی که مرد (عشق) به زندگیام آمد و نور عشق را بر آن تاباند. تا آن روزها مرا ترک کردی و رفتی چون نمیدانستی نور عشق تا به کی فروزنده است. اما در روزهایی نه چندان دور حس حسادت بر تو غلبه کرد. آری تو به اینکه مرد(عشق) جایت را در زندگی من گرفته بود رشک میورزیدی. برگشتی و زندگیام را به تاراج بردی. هر بار که تو ضربهای تازهتر زدی مرد(عشق) آمد و ضربه محکمتری جواب داد. نبرد تو و مرد(عشق) شدت گرفت و هر کدام فقط به فکر نابودی حریف خود بود. منم ما این وسط در میانه میدان،زیر قدمهای شما دو نفر در حال فروپاشیام.
دوست دیرین من!
لطفاً به خاطر رفاقتی که بین ما بوده و هست،دست از سر من بردار. من دیگر توان ادامه دادن ندارم. استخوانهایم از این نبرد خرد شده و اندک جانی به تنم مانده. عاجزانه میخواهم بگویم: از من دور شو!
من میخواهم این رفاقت را پایان ببخشم...
چهاردهم بهمن ۱۴۰۴
پن: عکس مناسبی نتوانستم پیدا کنم، لذا این پست بعداً ویرایش میشود.
.
.