ویرگول
ورودثبت نام
یادداشت های یک دوقطبی
یادداشت های یک دوقطبیاینجا خاطراتم را با شما به اشتراک می‌گذارم، اگر دنبال محتوای شاد و انگیزشی هستید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
یادداشت های یک دوقطبی
یادداشت های یک دوقطبی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

پوسته افسردگی را می‌شکنم

وقتی تاریکی آرام می‌گیرد، قطب دوم روشن می‌شود.


قریب به ده روز از بازگشت به خانه می‌گذرد. بیشتر این روزها را بیرون از خانه سپری کردم، گویی ماندن در خانه عرصه را به من تنگ می‌کند.
تمام روزهایی که بیرون از خانه بودم را کیلومترها پیاده‌روی کردم، اما حتی ذره‌ای خستگی در بدن من وجود نداشت.
دیگر ترسی از حضور در مکان‌های شلوغ چون بازار یا ایستگاه‌های مترو ندارم.
از سویی دیگر شهوتی بی‌پایان در من زنده شده.
شب‌ها به لطف داروها خوب می‌خوابم، اما انگار چیزی در من تغییر کرده.
شیدایی... چه کلمه عجیبی!
این روزها به دنبال کار هستم. گمان می‌کنم دوباره توانایی کار کردن را دارم.
در این بین در طول روز ناگهان در خود فرو می‌روم ولی این مسئله تنها دقایقی طول می‌کشد. سپس دوباره پر انرژی و پرحرف می‌شوم.
این روزها اینگونه‌ام...

چگونه بدانم کدام من بهتر است؟

نهم مهر ۱۴۰۴

افسردگیاختلال دوقطبیمرگخودکشیشیدایی
۱۵
۱۷
یادداشت های یک دوقطبی
یادداشت های یک دوقطبی
اینجا خاطراتم را با شما به اشتراک می‌گذارم، اگر دنبال محتوای شاد و انگیزشی هستید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید