ویرگول
ورودثبت نام
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبیاینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

آسمان هنوز آبی است

پنجمین شب را می‌گذرانم. امروز دکتر حرف‌های ناامید کننده‌ای زد. بعد از من پرسید که احساس بهبودی دارم و بی درنگ گفتم خیر! گفت فعلاً باید در بخش مراقبت بمانی، اما می‌توانی روزی دوبار با همراهی پرستار به محوطه بروی.

کمی بعد پرستار آمد و صدایم زد. من اما از بیرون واهمه داشتم. بالاجبار همراهش رفتم. گرمای خورشید به پوست تنم می‌تابید و آسمان بالای سرم همچنان آبی بود. پنج روز بود که آسمان را ندیده بودم. بوی خوش گل‌ها و چمن‌های تازه آبیاری شده مشامم را نوازش می‌کرد.

کمی بعد دوباره به اتاقم آمدم و مشغول مطالعه شدم. این روزها اکثر وقتم را با خواندن کتاب پر می‌کنم.

امروز آموختم که نباید دنبال آن باشم که افکار منفی حذف شوند بلکه باید بتوانم حتی با بودن آنها از افکار مثبت هم استفاده کنم و لذت ببرم.

اما هنوز از نوشته هایم بیزارم. دیگر نمی‌توانم مثل گذشته زیبا و گیرا بنویسم. کاش اهریمن دوباره مغزم را به من بازگرداند...

چهارم خرداد۱۴۰۵

افسردگیاختلال دوقطبیمرگخودکشی
۰
۰
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
اینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید