ویرگول
ورودثبت نام
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبیاینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

برنامه خودکشی: روز دهم

نمیدانم امروز چندمین روز بود شاید دهمین روز شاید روزی دیگر اما مهم این است که من هنوز هستم و می‌نویسم.

امروز روز نسبتا خوبی بود برایم اما غمی که کنج دلم دارم در میان جمع هم به ناگه گریبانم را می‌گیرد و با سیلی ای محکم حقیقت را به رویم می‌کوبد.

ناراحتم از این حال و روز و نمی‌دانم باید چه کنم؟ آیا درست تر آن است که این روزشمار را ادامه دهم تا خودکشی انجام سود؟ یا باید آن را تمام کنم و به آسایشگاه بروم؟ شاید بهتر است همراه مرد(عشق) دنبال مشاورهای متخصص در زمینه خودکشی بگردم؟ راه درست کدام است؟ من باید چه کنم؟

ده روز است که یاران اهریمن دست و پاهایم را با قل و زنجیر بسته اند و خود اهریمن خودکشی پشت سر آنها بر مسند قدرت نشسته است و مرا نظاره می‌کند.

نمی‌خواهم تسلیم یارانش شوم اما می‌دانم هرقدر هم که سرسخت باشم در نهایت خود او وارد عمل می‌شود و مرا به نابودی می‌کشاند.

از تقلا کردن خسته‌ام... از تلاش برای زنده ماندن خسته‌ام... از مبارزه خسته‌ام... کاش زودتر اهریمن پیروز شود!

بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۵

خودکشیمرگافسردگیاختلال دوقطبی
۳۷
۱۷
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
اینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید