ویرگول
ورودثبت نام
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبیاینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

برنامه خودکشی: روز دوازدهم

دوازدهمین روز هم تمام شد. تمام این مدت مرد از ترس اینکه به خودم آسیبی نرسانم حتی ثانیه‌ای مرا تنها نگذاشته. امروز هم به ناچار به مهمانی رفتم. از سوالاتی که در مورد احوالات غریبم از من می‌پرسیدند چنان دچار استرس شده بودم که کم مانده بود قلبم از قفسه سینه بیرون بزند.

حال ناخوشایندم را با خودم به خانه آوردم و تا اکنون که ساعت ۱۰ شب است هنوز به حالت عادی برنگشته‌ام. حالم به قدری نامساعد است که اگر بتوانم فردا را خانه بمانم قطعاً کار را تمام خواهم کرد.

چند دقیقه‌ای گذشته. سیگاری آتش زدم و فندک را زیر انگشتم گرفتم. ده ثانیه، پانزده ثانیه، بیست ثانیه، مرد آمد و فندک را از من گرفت.

آه... شاید بهتر است نوشتن را به زمان دیگری بسپرم!

بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۵

مرگخودکشیافسردگیاختلال دوقطبی
۳۲
۱۸
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
اینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید