ویرگول
ورودثبت نام
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبیاینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

برنامه خودکشی: روز سیزدهم

سیزده روز نحس گذشت. سیزده روز بدبختی، سیزده روز بیچارگی، سیزده روز دربدری، سیزده روز جنگ درونی...

امروز برایم پر از تناقض بود تناقضی بین ماندن و نماندن!

از یک سو به دنبال راهی برای نجات و درمان بودم و از سویی دیگر به دنبال قرص خودکشی بودم. این کشمکش تا کی؟ این جنگ تا کی؟ از این وضعیت خسته‌ام!

مصمم هستم برای نابودی خویش ولی گاهی دلم برای دخترک بی‌پناه درونم می‌سوزد. همان بخشی از من که این روزها حسابی ترسیده و پریشان است.

با خود می‌گویم مگر مینا کوچولو جز تو چه کسی را دارد؟ چرا تو به جای کنارش درست مقابلش ایستادی؟

دخترک بی‌وقفه از همه کس درخواست کمک دارد ولی آیا مگر جز من از کسی کاری ساخته است؟

بیست و هفتم اردیبهشت۱۴۰۵

مرگخودکشیافسردگیاختلال دوقطبی
۳۷
۱۱
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
اینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید