
نمیدانم چه بگویم
تمام حرفهایم را قبلا گفتهام
در ذهنم شاید
به ماه شاید
دربارهی تو شاید
و این غروبها انعکاسی از
واژههاییست خونین
که مدام در سرم میشکنند
جوانه میزنند
میرویند
دیگر فضایی باقی نمانده
برای پرواز
برای خیال
پس من دستانت را
محکم زیر باران گرفتم
دویدیم به آن سوی خیال
دیگر باران نمیبارید
تو دستان یکی دیگر را گرفته بودی
و من پشت این دیوار ها ایستادم
باران بارید
این بار بر گونه هایم.