ویرگول
ورودثبت نام
Ladyy_booker
Ladyy_booker{سوگند به قلم و آنچه مى ‏نويسند}? در میان هیاهوی این جماعت، شلوغی این روزها، من چنان کبوتر سفید آزادی، دیوانه وار برای پرواز تا بی‌نهایت بال گشوده‌ام...
Ladyy_booker
Ladyy_booker
خواندن ۳ دقیقه·۱۴ روز پیش

مجموعه داستان های آقای [اون]_قسمت سوم: آقای [اون]، گل سرخ و تقدیر

گفتم که سر فرصت به مفهوم گل سرخ میپردازم.
از نظر آقای [اون] ادم ها باغچه‌هایی دارند توی قلبشون که باید توش گل سرخ کاشته بشه، حالا این گل سرخ هارو کی میکاره؟ ادم های دیگه.. کسایی که دوستشون داریم و دوستمون دارند..
این گل سرخ انگاری که مصداق محبت و عشقه، مصداق اشتیاق، ایثار، امید و شادی...
گل سرخ حتی میتونند افراد مهم و دوست داشتنی زندگی‌هامون باشند؛ مادر و پدر و خانواده، دوستان و همه کسانی که بخشی از روابط عاطفیمون رو تشکیل میدن.

***
گل سرخ یعنی لبخندِ سرخی که جهان روی لبِ سکوت نشانده.
گل سرخ یعنی آتشی که آموخته آرام سوختن را.
گل سرخ یعنی قلبی که در لباسِ ساقه و تیغ و گلبرگ پنهان شده.
گل سرخ یعنی قطره‌ای از غروب که روی شاخه مانده.
گل سرخ یعنی رؤیایی که زمین جرأت شکوفایی‌ش را رقم زده.
گل سرخ یعنی زخمی زیبا بر دستِ باغبان.
گل سرخ یعنی بوسه‌ای که طبیعت روی آسمان گذاشته.
و در نهایت، گل سرخ یعنی اعترافِ آرامِ جهان به این‌که زیبایی هنوز نفس می‌کشد.


***

داستان از جایی برای من جذاب میشه که بعد از توضیح اینکه گل‌سرخ چیه، آقای [اون] سر میزنه به کلیشه‌های ادبی و عرفانی که قطعا جذابیت زیادی برای اهل ادب داره.
کلیشه‌ای به‌نام تقدیر...

آقای [اون] میگفت اگه ادما توی تقدیر تو باشند، اگ متعلق به زندگی تو باشند، نه الان، نه اینجا و نه به همین زودی، اما یه جایی از زندگیت و به نحوی دیگه سر راهت قرار میگیرند و بخشی از زندگیت میشند..!
در نتیجه نمیتونی الان همه رو به زور توی زندگیت نگه‌داری، باید زمان بدی، به خودت، به آدما، به دنیا حتی، به همه...
جایگاه vip زندگیت رو دست هر کسی نده...

تا اینجا اولین چیزی که توی ذهن من به صدا در اومد این بود: انگار که بالاخره کسی پیدا شد که بتونه احساسات من رو توی کلمات بگنجونه! بالاخره یکی از دل من حرف زد..

ولی یه‌چیزی ذهنم رو درگیر کرده، اگه قراره تلاشی برای رسیدن به اهداف (یا در این مورد، آدم ها) نکنیم، اگه قراره فقط به تقدیر چشم بدوزیم، پس رسیدن چه معنایی داره؟ تجربه چه معنایی داره؟

از نظر دینی اگه بهش نگاه کنیم پس معنی "اگر بنده یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع به او نزدیک می‌شوم… اگر به سوی من راه برود، من به سوی او می‌دوم" چی میشه؟

از نظر عرفانی پس معنای «تو پای به راه در نه و هیچ مپرس/خود راه بگویدت که چون باید رفت» چی میشه؟

یا در ادبیات مدرن، مفهوم «تو مسئولِ چیزی هستی که اهلی کردی.» کجا میره؟؟

نوچ!
کلیشه تقدیر هیچوقت تمومی نداره، درست!
اما من میخوام بجنگم، میدونم، خسته میشم، زخمی میشم، ناامید و دلسرد میشم، اما حداقل اگه شکست خوردم، میدونم که یه شکست خورده سربلندم...
کسی که برای چیزی که میخواست جنگید و شکست، نه کسی که نجنگیده تسلیم تقدیر شده...

اگه جنگیدم و شکست خوردم و گذر زمان بازهم اون آدم (یا هدف) رو سر راهم قرار داد...
این اسمش تقدیره¿¡

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمی‌دانی در پنجهٔ ره-دانی

بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی

ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی

هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی

چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی

نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی

هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی

از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی...

گل سرختقدیرعشقشعر
۶
۰
Ladyy_booker
Ladyy_booker
{سوگند به قلم و آنچه مى ‏نويسند}? در میان هیاهوی این جماعت، شلوغی این روزها، من چنان کبوتر سفید آزادی، دیوانه وار برای پرواز تا بی‌نهایت بال گشوده‌ام...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید