ویرگول
ورودثبت نام
فواد افراسیابی
فواد افراسیابیشاعر، تبلیغ‌نویس و نویسندۀ محتوای خلاق
فواد افراسیابی
فواد افراسیابی
خواندن ۳ دقیقه·۵ ساعت پیش

چرا دیگر «حافظ» و «سعدی» نداریم؟ | نظریۀ منظومۀ نظام‌ها از موکاروفسکی

شاید شما هم با این سوال روبه‌رو شده باشید یا حتی شاید پرسش شما هم باشد: چرا دیگر قله‌هایی مثل «سعدی»، «حافظ»، «فردوسی» یا... نداریم؟

چند وقت پیش، زمانی‌که برای اپیزود «اینجا ایران است» تحقیق می‌کردم به مقاله‌ای برخوردم با عنوان «ساختار ساختارها» از دکتر شفیعی کدکنی. در این مقاله، کدکنی، از زاویه‌ای جالب به این مسئله نگاه کرده و به این سوال پاسخ داده. کدکنی هم مقاله‌اش را با اشاره به قرن چهارم شروع می‌کند. قرنی درخشان برای شعر و ادبیات فارسی. زمانی‌که شاعرانی مثل «فردوسی»، «خیام»، «ناصرخسرو» و «منوچهری» مشغول خلق شعر بودند و چهره‌هایی مثل «بیهقی»، «سورآبادی» و «بوسعید» پرچم نثر فارسی را برافراشته بودند. اما چرا این کیفیت در تمام قرن‌های زبان‌ و ادبیات فارسی حفظ نشد؟

نظریۀ منظومۀ نظام‌ها از موکاروفسکی

قطعاً پاسخ به این سوال، از زاویه‌های مختلف امکان‌پذیر است؛ یکی از این زاویه‌ها نظریۀ منظومۀ نظام‌ها یا نظام‌نظام‌ها از موکاروفسکی‌ست. شاید ظاهراً نظریۀ پیچیده‌ای باشد؛ ولی با یک مثال ساده می‌توان آن را روشن کرد. من از همان مثالی استفاده می‌کنم که دکتر کدکنی در مقالۀ خود آورده است:

کوچک‌ترین عنصر یک شعر، واژه است و واژه ترکیبی از صامت‌ها و مصوت‌هاست. واژه‌ها کنار هم قرار می‌گیرند و مصرع را می‌سازند. دو مصرع در کنار هم بیت را می‌سازند و بیت‌ها با هم قالب شعری، مثلاً غزل را می‌سازند. مجموعۀ غزل‌ها کتاب شاعر را تشکیل می‌دهند. سپس آثار یک شاعر، نمایشگر سبک شعری او هستند و سبک‌ شعری او و هم‌عصرانش، سبک شعری یک دوره از تاریخ را نمایندگی می‌کند و...
متوجه شدید که چگونه از کوچک‌ترین جزء شروع کردیم و همین‌طور رشد کردیم؟ این شبکۀ روبه‌رشد شالودۀ نظریۀ موکاروفسکی‌ست؛ از دل یک ساختار، ساختار بعدی متولد می‌شود و... . براساس همین نگاه من تصویری کشیدم که شاید به فهم بهتر این نکته کمک کند:

نظریۀ منظومۀ ساختارها از موکاروفسکی
نظریۀ منظومۀ ساختارها از موکاروفسکی

بنابراین ما از واژه (صامت + مصوت) شروع کردیم و به یک ابرساختار، سبک شعری یک دوره از تاریخ رسیدیم. این ابرساختار مربوط به شعر بود؛ درحالی‌که موازی با آن ما ابرساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... داریم. سازوکار تمام آن‌ها نیز مشابه است؛ یعنی هر کدام، از تعدادی زیرساختار تشکیل شده‌اند. نظریۀ موکاروفسکی معتقد است که این ابرساختارها مستقل از هم عمل نمی‌کنند و با هم دادوستد دارند. به عبارتی اگر یک ساختار رو به انحطاط برود، باقی ساختارها هم ضعیف می‌شوند و برعکس، رشد یک ساختار باعث رشد ساختارهای دیگر هم می‌شود. بنابراین نتیجه می‌گیریم که رشد ساختارها طبق نظریۀ موکاروفسکی متوازن است.

نتیجه

اگر به قرن چهارم سفر کنیم، متوجه می‌شویم که علاوه‌بر شعر و ادبیات، کشور ما در حوزه‌های دیگر نیز حرف برای گفتن داشت. ابرساختار اندیشۀ ما با چهره‌های مثل «محمد زکریا»، «ابوریحان بیرونی» و «ابن سینا» در اوج درخشش خود بوده است. با مراجعه به تاریخ، متوجه می‌شویم از نظر اقتصادی و سیاسی هم ثبات برقرار بوده است و مردم از رفاه نسبی برخوردار بودند.

البته این نظریه، امکان رشد استثناها را رد نمی‌کند. افرادی که قدبلندتر از میانگین اطرافشون می‌ایستند؛ اما اگر این اسثناها را کنار بگذاریم، نظریۀ موکاروفسکی معتقد است، ساختارها روی هم تاثیر می‌گذارند و بهبود یک ساختار، موجب رشد ساختار دیگر نیز می‌شود؛ بنابراین وقتی دربارۀ وضعیت شعر در یک دوره صحبت می‌کنیم، لازم است از وضعیت دیگر ساختارها نیز جویا شویم. «نظامی» در یکی از شعرهایش می‌نویسد: از آب خرد، ماهی خرد خیزد...


مطالب مرتبط:
اپیزود «اینجا ایران است» از پادکست مجلۀ نهان
معرفی کتاب نبرد هنرمند نوشتۀ استیون پرسفیلد
۳ دلیل برای مطالعه کتاب «روزها در راه» اثر «شاهرخ مسکوب»

شعرادبیاتشفیعی کدکنیجستار
۰
۰
فواد افراسیابی
فواد افراسیابی
شاعر، تبلیغ‌نویس و نویسندۀ محتوای خلاق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید